صبح بود؛ با صدای کلید در از خواب بیدار شدم؛ در خواب و بیدار فکر کردم بابا نان تازه گرفته و برگشته… اما نه؛ صدای در و کلید از آمدن نبود از رفتن بود؛ گویی کسی مرا ترک کرده بود.. آشنایی بود که میخواست در غربت غریبم کند…
اون حس روزای اولِ شروع یه رابطه؛ اینکه براش اونقدر کشف نشده ای که همش دوس داره بهت نزدیک شه و لمست کنه>>>>
مثل اون روز بارونی که زیر چتر محکم بازوتو گرفته بود.
کاش ادما راجع به کسایی دوسش دارن این حسو هیچوقت گم نکن.
نوازشم کن؛ با نگاه آرمیدهات بر آب، بر سنگ، بر درخت، بر همهچیز الـّا من.
نوازشم کن؛ با تن برهنه بازوانت؛ بی آنکه آشیانه شانه هایم را نشانه کنی.
آرامم کن؛ نوای ِخاموش ِسراسر هلهله درونم را.
و سر آخر این خطوط بیقرار را، نقطه، برای نه آخر نه آغاز، همیشه به گمانم تویی.
(از رامین.)
تو خواب دیدم خوابتو دیدم، تو خواب که بیدار شدم برام یه نامه و یه جعبه فرستاده بودی و یه کاری ازم خواستی بودی. پشت نامه یه نت نوشتی بودی برام که نوازشم کن…انگار که حواست نبوده و رو کاغذ جا مونده.
بیدار شدم این توییتو زدم. کاشکی همش واقعی بود.
(ا.ب.)
تو خواب دیدم خوابتو دیدم، تو خواب که بیدار شدم برام یه نامه و یه جعبه فرستاده بودی و یه کاری ازم خواستی بودی. پشت نامه یه نت نوشتی بودی برام که نوازشم کن…انگار که حواست نبوده و رو کاغذ جا مونده.
بیدار شدم این توییتو زدم. کاشکی همش واقعی بود.
(ا.ب.)
به رنگ چشمانت آسمان را آبی میکنم و با موهایت شب میشود.. لبانت را از طاقچه برمیدارم و عشق در مرداب وجودم رخنه میکند..
تو کیستی که نبودنت کبود کرده تمام بودنم را؟