بخت بگذشت و در این شهر بلند
همچنان مانده به امید تو،دلباخته،پریشان ،دربند
بهترین داده ی این زندگی کوته را
به تو بستم انگار
که خودم بگزیدمو که خودم بردارم
که خودم بگذارم،که خودم بگذارم...
غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمیبرد، اما نباید ایستاد. با این که میدانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد. وقتی هم که مُردیم؛ مُردیم به درَک...
صمد بهرنگی
امروز رفتم یه جا واسه کار مصاحبه
بعد یک ساعت صحبت مدیر شرکت از جاش بلند شد گفت: خیلی خوشحال شدم از آشناییتون
منم یهو استرس گرفتم گفتم: «با اجازتون» 😂😑
من:😑
مدیر:🙄