حجم زیادی از حرفها، موضوعا و فکرها توی زندگی تعداد زیادی از آدما برای همیشه درونشون ناگفته میمونه و هیچوقت بیرون نمیاد؛ و این به نظرم نوعی از تراژدیه توی زندگی یک آدم.
هربار تو زندگیم دچار سرگشتگی میشم، باید برم یک جا خودم رو گم کنم. اون پروسهای که میگردم تا خودم رو توی خیابونهای غریبهی یک شهر پیدا کنم، انگار اون هالهای که دور روحم گرفته رو پاک میکنه. انگار مقصد رو که پیدا میکنم، خودمم پیدا میکنم…
استانبول/ خرداد
آهنگ رنگ مسی از onedam رو اولین بار توی برنامهی کامبیز حسینی، اوایل قطعی سهماهی اینترنت شنیدم؛ دلم میخواست یک مهاجر بودم و جایی دور از ایران بشنومش.
پنجشنبه ۱۸ دی، تا آخر شب ساعت دو منتظر داداشم بودم. هر چقدر زنگ میزدم بهش گوشیش خاموش بود. توی دلم آشوب بود. وقتی دیدم ازش خبری نشد راه افتادم تا دنبالش بگردم. تمام شهر رو گشتم، از کوچه و خیابونها گرفته تا بیمارستانها و کلانتریها. ولی داداش کمیلم نبود که نبود. انگار...