میدونید چهجوری زور زندگی بیشتره؟ و این کاری که ماها داریم میکنیم «عادیسازی» نیست و واکنش عادی بدنمون نسبت به «میل به بقا»ست؟
پارتنر من ۶ سال پیش با مرگ دردناکی مرد. صبح تشییع شد و شب خالهش داشت پتویی رو که توش مرده بود تو حیاط میشست.
من بهتزده تو ایوون نشسته بودم.
دختر ۱۱ سالهی دوستم، بعد از اینکه دوستش در مدرسه با فرد دیگری دوست شده و رهاش کرده به مادرش گفته "من فهمیدم آدمها به ما نزدیک میشن و بعد یک روز دور میشن. ما تنهاییم و دوستی چیزیه در خیال ما".