دیروز به غریبهای گفتم از ته دل احساس میکنم عاشقم و در عشق غوطهورم. حالا تو رو به روم ایستادی، نگاهت میکنم و به یاد عشقی میافتم که در سینهی فروغ بود وقتی که مینوشت: قربانت بروم، قربان سراپای وجودت بروم. قربان غم و شادیات بروم.دوستت دارم و دلم تاب تحمل این همه عشق را ندارد.