حس میکنم دیگه پروندهی رابطهی عاطفی برای من کاملا بسته شده. حالا درسته گهگاهی الکی پیش دوستام دربارهی فلان پسر و فلان کراشم حرف میزنم، ولی در اون اعماق وجودم به هیچ رابطهای علاقه ندارم و وجود هیچکس رو نمیتونم در کنارم تحمل کنم.
منم با دوسپسرم که آشنا شدم حتی برای بوسیدن هم عجله نداشت. تازه بعد از ده روز اتفاقی فهمیدم خونشون همیشه از صبح تا عصر کسی نیست و بهش گفتم بخدا خیلی جنبه داری که تاحالا پیشنهاد ندادی بریم خونه بشینیم. گفت تو صبح تا عصر خونهای دیگه از اون خونه برت دارم ببرمت این یکی خونه؟😭
من ایران رو میپرستم. من عاشق کشورمم، عاشق تاریخشم و بهش افتخار میکنم، بخشهای زیادی از فرهنگمون رو دوست دارم، اما اگه رفتاری نهادینه شده در فرهنگمون رو میبینم که اشتباهه و به بسیاری از هموطنانم آسیب زده، میپذیرمش و سعی میکنم که باهاش مقابله کنم، نه اینکه انکارش کنم.
من آدمارو یک ذره زشت دوست دارم، (البته زشت از نظر زیبایی شناسی عموم مردم) به چهره هویت و اصالت میبخشه، مثلا گودی زیر چشم، خال های زیاد، قوز بینی، ناقرینگی، افتادگی، تیرگی، جای زخم و ماهگرفتگی...