امروز هم خوشحالم هم بی حوصله باور کنید دارم موزیک گوش میدم
قدیما گرمی بازار دلها سرد نبود
ساحل محبت زندگی مون دشت نبود
قدیما یادش بخیر که چقد سادگی بود
قسم نان و نمک آخر مردانگی بود
بیخیال دنیا همین آهنگ قدیمی عالیه
یه دونه مجسمه ی خروس داریم واسه اینکه تنها نباشه مامانم رفته واسش یه مجسمه ی مرغ خریده
حالا وقتی من به مامانم میگم زن میخام کانالو از جِم تی وی به شبکه ۴ تغییر میده
زن عموم چاقه رفته بود جلو آینه هعی میگفت هر وقت خودمو میبینم احساس میکنم زشت و چاق شدم
نیاز دارم یکی ازم تعریف کنه
منم خواستم ازش تعریف کنم گفتم واقعا چشای تیزبینی داری زن عمو
فقط نمیدونم چرا اینهمه ازش تعریف کردم دیگه باهام حرف نمیزنه
بچه ها تا ازدواج نکردن مثه غذای رو آتیش میمونن کم و بیش مثه همدیگن اما وقتی ازدواج کردند موقع کشیدن این غذا میشه بعد دستپخت مونو خودمون و دیگران میچشند.