جاری سابق رو پاگُشا کرده بودن
یه شهر دیگه بودن
با قوم شوهر رفتیم
عید نوروز سال 89
زیر لحاف خوابیده بودم
گوشیشو برداشتم
پوشهی love ساخته بود
چه واژههایی که هیچ برای من به کار نمیبرد، گفته بود
سرما از شست پام میرفت و از سرم بیرون میاومد
لرزم تموم نمیشد و اشک بود و اشک و شب