یه پادکست تاریخی گوش میدادم، یهو یه چیزی شنیدم که ناخودآگاه اشکم اومد
گفت:
«ایران تنها کشور دنیاس که تاریخِ تاسیس نداره، از ابتدای تاریخ همینجا بوده، هست و خواهد بود»
پمپئو این بار بدون تعارف گفت؛ فشار اقتصادی رو اونقدر باید ادامه داد تا مردم به خیابون بیان.
اعترافی که نشون میده از نگاه دشمن، تحریم فقط یک ابزار اقتصادی نیست، بلکه ابزاری برای اثرگذاری سیاسی و یک شکسته وقتی که از گزینه نظامی ناامید شدن!!!
وسط شلوغی سهشنبه و استرس ددلاینها، یهو وزش باد خنک خرداد لای درختا و بوی نم خاک، کل حال و هوامو عوض کرد. چقدر همین لذتهای کوچیک و یهویی برای ادامه دادن به آدم انگیزه میدن.
دقیقاً همون لحظهای که داشتم فکر میکردم با دارچین ریختن توی قهوهام سالمتر زندگی کنم، صدای انفجار تو غرب تهران بلند شد. واقعاً تا میاد زندگی بیفته رو غلتک، غلتکه میفته رو آدم. فعلاً برنامهریزی بلندمدت نکنید، مثلاً در حد این که تا نیمساعت دیگه آب جوش بیاد نسکافه درست کنید.
جذابترین استایلها وقتی ساخته میشن که بیخیالِ کلیشهها میشم و چیزایی که «قاعدتاً» به هم نمیان رو با هم میپوشم. درست مثل طراحی، گاهی جسارتِ ترکیبِ ناهماهنگیهاست که یه خروجی منحصربهفرد میسازه.
عصرای خرداد هنوزم همون بوی مخلوط استرس امتحان و ذوق تعطیلات مدرسه رو میده. کاش میشد اون حجم از خوشحالیِ تموم شدن کتابا رو دوباره یه جایی بین بدوبدوهای بزرگسالی پیدا کرد.
کمد لباس یه طراح واسه من دقیقاً مثل یه فایل لایه باز فتوشاپه. همه چی باید طوری انتخاب بشه که قابلیت ترکیب شدن با بقیه رو داشته باشه تا بشه ازشون کلی خروجی جدید گرفت.
همین دکمههای لنگهبهلنگهی این پیراهن که شاید از نظر بقیه ایراد باشه، واسه من خودِ خلاقیته. قشنگی مد به همین جزئیات پیشبینینشدهست که به لباس روح میده، نه ترندهای تکراری و بیروح بازار.
بزرگترین اشتباه استراتژیک اینه که ساعت ۹ شب چهارشنبه، خسته و گرسنه گذرت بیفته به هایپرمارکت. به خودم میام میبینم سبدم پر از خرتوپرتهایی شده که فقط چون دیزاین بستهبندیشون قشنگ بود برداشتم، ولی هنوز شام ندارم.
چهارشنبهها که به این ساعت میرسه، واقعاً جای یه پاتوق همیشگی نزدیک شرکت خالیه که با بچهها بریم و خستگی ددلاینها رو در کنیم. یه جای دنج و بیتکلف که پناهِ عصرای کشدار ما بشه.
واسه بقیه با یه نگاه پالت رنگی حرفهای میچینم و با اطمینان کد هگز میدم، ولی نوبت لباس پوشیدن خودم که میشه، نیم ساعت خیره میمونم به کمد که کدوم طیف طوسی با اون یکی ست میشه. طراح بودن فقط اونجاش که واسه برند مردم سلیقه داری، واسه خودت نه.
امروز یه جلیقه پیدا کردم که دکمههاش نامتقارنه و همین «ایراد» شده تمامِ جذابیتش. انگار هرچیزی که از کمالِ مطلق فاصله میگیره، روح و داستانِ بیشتری برای تعریف کردن داره.
باورم نمیشه پراید، اقتصادیترین ماشین بازار، یک میلیارد تومان رو رد کرده. یعنی برای خریدنش باید ۳ سال تمام کار کنی و ماهی ۳۰ میلیون پسانداز کنی؛ تازه به شرطی که دیگه افزایش قیمت نداشته باشیم. خرید سادهترین ماشین هم برای ما شد یه رویای دستنیافتنی.
اون روزا که با «باب لنگدراز» خیالبافی میکردیم، فکر نمیکردیم بزرگسالی یعنی زل زدن مدام به مانیتور و اصلاح پیکسلها. چقدر دنیای مدادرنگی و کاغذ از این ددلاینهای استارتاپی و زندگی دیجیتال، آرومتر و خلاقانهتر بود.
میگن سفر نرید، گوشی عوض نکنید و اگه لازم شد از دوست و فامیل پول قرض بگیرید. منی که به عنوان یه طراح کل کار و زندگیم به همین گجتها وصله، واقعا نمیفهمم چطوری میشه این نسخههای عجیب رو پذیرفت. قرض گرفتن از فامیل تو این وضعیت؟ واقعا عجیبه.
واسه پروژه دو ساعت روی کدهای رنگی پنتون وسواس به خرج میدم، ولی نوبت انتخاب لباس برای مهمونی که میشه کل تئوری رنگها از ذهنم میپره و به بنبست میخورم. طراحی استایل شخصی واقعاً سختتر از هویت بصریه.
قرار بود از یکشنبه فقط با اسموتی و سالاد پیش برم، ولی فشار ددلاین جوری بود که الان دارم وسط فایلهای لایهباز، پیتزای سرد رو به عنوان پاداش به خودم کادو میدم. واقعاً مقاومت در برابر فستفودهای تهران یه جهاد اکبره.
بزرگترین مزیت فودکورتها اینه که بالاخره به دعوای بیپایان «چی بخوریم» بین رفقا خاتمه دادن. هر کسی هر چی دلش میخواد سفارش میده و تهش همه خوشحال دور یک میز جمع میشیم.
این عکس جدید رونالدو و خانوادهاش رو دیدین؟ ترکیببندی و استایلها جوریه که انگار واقعاً بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شده. قشنگ حس طنز آدم با دیدن این شباهتها فعال میشه.