از تکتک چیزهایی که چشمم داره میبینه متنفرم. از ماشینها، موتورها، خیابونها، ساختمونها، کوچهها، معماری شهر، آسمونش، همه چیش. از آدما؛ خندههاشون، کارشون، دغدغهشون، خندههاشون، دلخوشیهاشون، انگیزههاشون، فکرشون، هدفهاشون، خودشون. از همهچیز و همه کس متنفرم؛ متنفرم.
انگار فروغ فرخزاد اینو از زبون من نوشته :
حس میکنم که عمرم را باختهام
و خیلی کمتر از آنچه که در
بیست و هفت سالگی باید بدانم،میدانم.
شاید علتش این است که
هرگز زندگی روشنی نداشتهام.
من واقعا نمیخوام ادامه بدم، الان نه ناراحتم نه افسردهام نه هیچی، خنثیام، عین یه تخته سنگ وسط کویر کالیفرنیا، انتظار هیچی ندارم، نه میخوام خوشحال باشم، نه میخوام مست باشم، نه آزمون آیلتس میخوام، نه مهاجرت میخوام، هیچی، من حتی تورو هم نمیخوام دیگه، من فقط نمیخوام ادامه بدم.
بامداد ۱۹ دی ۱۴۰۱ در تاریخ ایران ثبت شد و باید جهان هم بدونه : سیل مردمی که در اوج سرما روانه زندان شدند، با دست خالی مقابل گلوله ایستادند تا نذارند ج.ا اسیران بیگناه رو اعدام کنه. کتک خوردند و بازداشت شدند اما تا آخرین لحظه ایستادند...
#محمد_قبادلو#محمد_بروغنی#مهسا_امینی
چهلم #حدیث_نجفی در گورستان چه ميكردى؟
-آقا من هر شب جمعه ميرم سر خاك پدر و مادرم…
هزار بار پرسيدند و هزار بار همين جواب را داد و بى وكيل مدافع و در حال اعتصاب غذا اعدامش كردند
#سید_محمد_حسینی كسى را نداشت كه پيكرش را تحويل بگيرد…
#مهسا_امينی#کیان_پیرفلک
از تنهایی حرف نزنید؛ امروز هیچکس نبوده که پیکر #محمد_حسینی رو تحویل بگیره
گفتن فقط فامیل درجه یک؛ هیچکس رو نداشته...
تا خود قیامت خون گریه کنیم کمه برای این غم.
#مهسا_امینی