این که بعد از این همه سال همچنان به آدما دل میبندم و دوباره ازشون ضربه میخورم برام عجیبه..
به قول سارن :
کی دلم از آدما خسته میشه؟
در قلبم کی دیگه بسته میشه؟
تو دلت برام تنگ نشد؟
دلت نخواست آهنگایی که گوش دادی رو برام بفرستی؟
یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد دربارهش باهام حرف بزنی؟ تو اصلا نگران حالم نشدی؟
جدی جدی دل تو تنگ نشد؟
سه سال آدمای اطرافم توی شهسوار فقط بهم احساس ناکافی بودن میدادن، اعتماد به نفسمو گرفتن و ازم یه آدم افسرده ساختن.
الان که برگشتم اصفهان عزیزانم با کاراشون و اهمیت دادناشون اعتماد به نفسم رو برگردوندن، اون نیکی قبل دوباره داره کم کم برمیگرده به زندگی عادی و حالش خوب میشه 🫠