مجری بدنام صدای امریکا هر چه کوشید به داریوش آشوری برای دیدارش با شاهزاده رضا پهلوی حس گناه و پشیمانی بدهد موفق نشد.
روسیاهی ماند برای اوباشی که به آشوری فحاشی کردند و برایش آرزوی مرگ کردند.
روسیاهی ماند برای مجلهٔ بخارا که ویژهنامهٔ آشوری را پیش از انتشار خمیر کرد تا مبادا برایش دردسر شود.
روسیاهی ماند برای نوچگان آن مجله، که به جای انتقاد از استبداد و خفقان رژیم آخوندی، سانسور و خفقان را عادیسازی کردند و وقیحانه آشوری را مقصر و گناهکار جلوه دادند.
روسیاهی ماند برای آن استاد زبانشناسی که به آشوری تاخت و بیحرمتی کرد و به او گفت خبیث و تریاکی.
روسیاهی ماند برای جماعت روشنفکرنما که در راه آرمانهای پوسیده و گندیدهٔ خود، عبا و نعلین آخوند را سرمهٔ چشم میکنند، ولی نویسندگان و مترجمان و متفکرانی را که مانند آنها فکر نکنند طرد و تخریب میکنند.
روسیاهی ماند برای همهٔ آنها که باعث شدند آشوری و بسیاری دیگر از نخبگان فرهنگی ایران مانند او سالها و دههها ناگزیر در تبعید بمانند و نتوانند میهن خود را ببینند.
ولی چی شدا. تو دنیایی که مردمش واسه بیست سنت ارزونی بنزین واقواق میکنن و خودشونو تو گل میغلتونن، ایرانی واسه «آزادی» جون داد. تا عمر دارم سرافرازم و خایهمال ملت شریف ایران.
همزمان که سمانه سوادی و حسین رزاق از راههای نرفته و دستاوردای جنبشهای مدنی برامون میگن، وضعیت جوریه که تو تصویر روی سنگ مزار دختری که ۱۸ دی کشتن لچک سرش کردن.
جاویدنام شیوا بردبار جاوید، ۱۸ ساله.
بابک سلطانی، ۵۷ ساله، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در اعتراضات اصفهان به ضرب گلوله ماموران سرکوب کشته شد.
براساس اطلاعاتی که به ایرانوایر رسیده، بابک سلطانی در خیابان خاقانی اصفهان با شلیک ماموران جمهوری اسلامی به سرش کشته شد.
بیشتر بخوانید: https://t.co/CWKN49Q7qG