مزخرف ترین چیزیم که بهمون یاد دادن، نبین کی میگه! ببین چی میگه بود!
یه مثال ساده: اگه من بگم گوساله خیلی کیوته حیف باید بخوریمش، یعنی گوساله به نظرم بامزهست.
اگه یه سیاستمدار جا اینو بگه، یعنی میخوان گوشت رو گرونتر کنن. دارن زمینهسازی میکنن.
میبینید؟
گوینده فاکینگ مهمه!
@pooyakaa ارتباط مستقیم متنی و تصویری. طرف موظفه با شما چت کنه و از روزتون بپرسه و چیزایی که بهش میگن رو یادش بمونه و اینا. دلیل پرداخت هم همینه. و یه شغل پنهانیای به عنوان چتکننده هم به دنبالش به وجود اومده که یه سری هندی روزی دوازده ساعت جای یه مدل اونلی فنز چت میکنن برای چس تومن پول.
شاید مسخرهم کنین ولی علاوهبر هزاران دلیلی که از ازدواج با دوستپسرم شادمان و توی ابرهام، رسمیت قانونیایه که گرفتیم. توی قرارداد اجاره اسمش اومده و میتونم دیگه راحت برم پزشک زنان و حتی به بستن لولههای رحمم فکر کنم و مجبور نیستم برای چنین حقوقی منتظر مهاجرت یا سقوط اینا باشم.
The Witcher 3 devs fixed Roach’s movement and bugs for the remaster
But, players who miss her buggy antics can actually choose a setting to undo the fixes
For some strange reason, a post from when I was on tour at the end of August has gone viral in Iran, resulting in lots of comments like this one. What a wonderful world and time we live in!!! 😆😆😆
نه ولی جدی، موثرترین شیوه مدیریت تیم فنی، ایجاد شرایطیه که همه بدون نیاز به میکرومنیج، کارها رو پیش ببرن. وقتی بر پایهی شایستگی و اعتماد متقابل باشه، و نه بر پایهی استرس، خروجی خیلی مطلوبتره.
بلک کیوب گیمز تو این زمینه با اختلاف جلوعه.
به نظرم بدترین و ضعیفترین نوع برنامهنویس، کسیه که نیاز به پرستار بچه داره. سنیور و جونیور و ایجنت کدینگ و همه چی سر جاش، کسی که باید توی هر مرحله از کار دستش رو بگیری، کسیه که هارمونی و انرژی کل تیم رو مثل یک سیاهچاله میتونه ببلعه.
و گاها برای از زیر کار در رفتنه. نه عدم هوش.
@Im_Hazin فحش جدید یاد گرفتیم: مرغپرور :)
یه جاش گفتن یکیشون مرغپروره اون یکی دیو زاده. بچهشون چه شود! بعد بچهشون رستم شد. :)
اون وسط مامان رودابه خیلی خفن بود. به شوهرش گفت تو یه دقیقه عصبانی نشو ببینم چه گهی بخورم. بعد رفت هم جلوی جنگ رو گرفت، هم وصلت رو اوکی کرد، هم طلا ملا گرفت. :)
i’ve watched a thousand bl series and seen thousands of kissing scenes between hundreds of different actors, but none of them will ever top this i’m afraid
اینقدر بدم میاد وقتی بقیه مثل من حل مسئله نمیکنن! چرا همه همونطوری که مغز من دلش میخواد مسائل رو باز نمیکنن؟ ایش! بقیهی برنامهنویسها هم باید مثل من دقیقاً فکر کنن و در حوزهی مسئولیتهاشون، مثل یک ماژول جعبه سیاه عمل کنن. اونجوری که من راحتم.
آیا خواستهی زیادی است؟ :)