یه مامان و دخترش جلوم نشستن
مامانه داره میره و دخترش بمونه تو خوابگاه
دختره داره گریه میکنه منم گریم گرفت
و الان سر کارم و نباید گریه کنم باید لبخند بزنم و خب نمیشه چون
منم میخواستم مامانم اینجا باشه؛
اسباب کشی کمکم کنه؛
اتاقم رو ببینه؛
خونه جدیدم رو؛
همش تنها بودم☹️😭
عمهیعزیز
من یه دلیلی داشتم که ریمووت کردم از اینستاگرامم (فضولی و بیشعوری بیش از اندازت مثلا)
اینکه تو هی ریکوعست بدی، بری پیج پابلیکم رو لایک کنی و… هیچ چیزی رو عوض نمیکنه!!همچنان بای بای😬