بچهها به نظرم زیادی دارین روی اطرافیان که آدمای عادین فوکوس میکنین که چی میذارن، چی نمیذارن.. مشکل از اول یه چیز دیگه بود و هست. همه تو استیصال کاملیم.. بکشین بیرون. یکم باهم لااقل مهربون باشین. کم بدبختی نداریم به خدا، همه هم افتادین به جون هم
اینکه یه سری از پرو پلستاینیها دیوونه و احمقن، دلیل نمیشه آدم چشمش رو روی جنایتی که داره انجام میشه ببنده
حق هیچ آدمی نیست اتفاقایی که داره میفته؛ چه فلسطینی، چه افغان، چه اوکراینی، چه ایرانی، چه هرچی
اگه جون آدم ارزشمنده، فرقی نداره کجایی باشه، چه زبونی حرف میزنه، دینش چیه
دیروز در سازمان ملل در ژنو عکس خامنهای و سران اصلاحات را پاره کردم تا غرب بداند خواسته مردم ایران، هیچ طیف و گروه و دستهای از تروریستهای جمهوری اسلامی نیست.
اروپا هفت سال بعد از ترامپ و تنها پس از قتلعام بیش از ۴۰ هزار ایرانی در دو روز، سپاه پاسداران را به لیست گروههای تروریستی اضافه کرد، زنان سیاستمدار اروپایی تازه یعد از قتل مهسا ژینا امینی فهمیدند اون حجاب اجباری کوفتی فرهنگ ما نیست و شروع کردن به قیچی کردن موهایشان. به جای قیچی کردن مو، روابط تان را با قاتلان مان قطع کنید!
در راهروهای سازمان ملل تعدادی از مزدوران جمهوری اسلامی را دیدم که با کیف و کفش و لباس آنچنانی و لوکس آمده بودند، که با غرب معامله و مذاکره کنند. امکان گرفتن فیلم از همه را نداشتم. هر جا هستیم در برابر دشمن مشترک مان کوتاه نیاییم. ما همه زخم خورده یک حکومتیم، غرب نباید دستان خونآلود این حکومتیان را بفشارد.
قاتلانمان آمدهاند لابی کنند و غرب را تشویق کنند که با بخش اصلاحطلب و میانهرو جمهوری اسلامی کنار بیاید.
کدام اصلاحطلب؟ کدام میانهرو؟ روحانی اصلاحطلب ۱۵۰۰ نفر را کشت و جانشین میانهرو او یعنی پزشکیان ۴۰ هزار نفر را قتلعام کرد.
اینها مشتی قاتل و تروریست تحت فرمان خامنهای هستند باید غرب با آنان و رهبرشان همان کاری را باید بکند که با ابوبکر البغدادی و اسامه بن لادن کرد. به اروپاییها بگوییم در کنار پاره کردن خامنهای، سیاستهای «اصلاحطلبان» را هم پاره کنند. پایان جمهوری اسلامی خواست همه مردم زخمخوردهی ایران است. کوتاه نیاییم.
مشکل اینجا ست که معیار همدردیتان «انسان» نیست، «هویت» است. درد وقتی درد میشود که به قبیلهتان بخورد. برای بقیه، آمار است و توجیه. اگر سوگ واقعی بود، گزینشی نبود. اگر اخلاق بود، مرز نمیشناخت.
NO JOKE: The Islamic regime in Iran has just been elected as Vice-Chair of the U.N. Commission for Social Development, whose priority theme will be promoting democracy, gender equality, and ensuring tolerance and non-violence.
Chair: “I hear no objection.”
جالب اینه که اینایی که دارن میگن دموکراسی، میگن اقا باشه تو هم باش، منم هستم.. باهم میخوایم ج ا نباشه.
یه سری طرفدارای پهلوی میگن نه تو داری تفرقه میندازی چون نمیگی جاویدشاه..
تناقض تناقض تناقض..
اگر کسی خودش را «رهبر دوران گذار» معرفی میکند، دیگر فقط حقِ فراخوان دادن ندارد وظیفهی فرماندهی دارد.ما در یک میدان جنگ خونین با ج.ا. هستیم
بعد از فراخوانها، مردم به خیابان آمدند و جمهوری اسلامی با سرکوب گسترده پاسخ داد: کشتهها، زخمیها، بازداشتیها و خانوادههایی که هنوز در بیخبریاند. آمار دقیق روشن نیست، اما مقیاس فاجعه روشن است. در چنین وضعیتی، رهبری یعنی کاهش هزینهی مردم و افزایش کارآمدی مبارزه ، نه موجسواری روی شجاعت دیگران.
سؤال مستقیم از رضا پهلوی:
وقتی صدای بلندتری داری، دقیقاً چه «برنامهی عملیاتی» بعد از فراخوانها دادهای؟
تاکتیکهای کمهزینه کجاست؟ حمایت سازمانیافته از زندانیها و خانوادهها کجاست؟ مستندسازی جنایت و رساندنش به نهادهای بینالمللی کجاست؟ اتاق عملیات و تیم پاسخگوی ۲۴/۷ کجاست؟ گزارش هفتگی و معیار سنجش کجاست؟
ما وارد یک دورهی گذار خونبار شدهایم و سناریوهای بزرگ امنیتی (حتی درگیری خارجی) دور نیست. الان که اینترنت وصل است، دستورالعمل عملی مردم کجاست؟ اگر اینترنت قطع شد از کجا هماهنگ شوند؟ در آشوب یا حمله اولویت امنیت خانواده، غذا، دارو و ارتباط چیست؟ پروتکل کاهش ریسک شهرهای پرخطر کدام است؟ برنامهی مشخص برای حفاظت از زندانیها چیست؟
فقط به خیابان بیایید و سکوت و تمام ؟
البته مشکل فقط نبود برنامه نیست، شکاف گفتار و میدان هم هست:
گفته شد دهها هزار استارلینک فعال است اما در اوج سرکوب مردم در تاریکی مطلق ارتباطی بودند.
گفته شد پنجاه هزار نیروی ریزشی تماس گرفتهاند اما هنگام کشتار حتی یک حرکت سازمانیافته دیده نشد.
گفته شد میدان میلیونی حکومت را تغییر میدهد ،میدان شکل گرفت، هزینه داده شد، اما بدون سازمان موازنه عوض نشد.
موضع نسبت به حملهی خارجی ظرف چند روز عوض شد، یعنی دکترین روشن وجود ندارد. خط مشی رهبری با موج عوض نمیشود ، با استراتژی ثابت جلو میرود.
شما که خودت را رهبر گذار یک کشور ۹۰ میلیونی میدانی (نقشی با بار مستقیم جان مردم و ثبات اجتماعی)با چند پیام بیپشتوانه دقیقاً چه هدفی را دنبال میکنی؟ رهبری یعنی تصمیم سخت، برنامه دقیق و پذیرش مسئولیت، نه عددهای بدون خروجی و نه هل دادن مردم به خطر بدون نقشهی حفاظت.
الان «جاوید شاه» شده خروجی میدانی و «پهلوی برمیگرده» پایان خط پیام. خب بعدش چه؟
نقشهی راه عبور در این وضعیت فاجعه بار دقیقا چیست؟ انتقال قدرت چگونه اصلا محتمل است؟ با ساختار سرکوب چه میشود کرد؟ اقتصاد را چه تیمی جمع میکند؟ امنیت شهرها و اقلیتها چگونه تضمین میشود؟ دولت موقت با چه مشروعیتی و اصلا چگونه شکل میگیرد؟
شعار که استراتژی نیست رهبر گذار . نوستالژی هم برنامهی حکمرانی نیست.
همه ما یک مسئولیت بنیادی هم داریم: در برابر جانهایی که جمهوری اسلامی گرفته مسئولیت اخلاقی و سیاسی مستقیم داریم. حق نداریم وقت تلف کنیم، دنبال توهم برویم یا ناخواسته پاس گل به بقایای همان نظام بدهیم. هر فراخوان بدون نقشه و هر ادعای بیپشتوانه یعنی تلفات بیشتر و بازتولید قدرت سرکوب.
هشدار آخر: اگر اپوزیسیون سازمانیافته شکل نگیرد، بعد از تضعیف یا فروپاشی حکومت خلأ قدرت ایجاد میشود و بقایای جمهوری اسلامی با لباس تازه برمیگردند. این کابوس گذار بدون رهبری است.
در مجموع مشکل امروز ما دیگر کمبود شجاعت مردم نیست، کمبود فرماندهی با استراتژی پیروزی و پاسخگو است.
یا واقعا و عملا قصد رهبری داری که بایستی ستاد معرفی کنی ، برنامهی ۳۰روزه بدهی، تاکتیکهای کمهزینه منتشر کنی، حمایت از زندانیها را سازمان بدهی، مستندسازی استاندارد راه بیندازی، گزارش هفتگی بدهی و معیار بگذاری تا مردم بتوانند تو را پاسخگو کنند.
یا عملا رابط گذار بازماندههای حکومت ج.ا. به قدرت در شکل و فرمی جدید در اینده میشوی
اجازه بدهید ما مردم داخل ایران غمگین باشیم، ناامید باشیم، خشمگین باشیم.
اجازه بدهید سوگواری کنیم و همیشه قوی نباشیم.
ما انسانهای عادیایم؛ نه قهرمان و نیروی مبارز. ما انتخاب نکردیم تمام زندگیمان را در ایستادگی بگذرانیم.
اگر هنوز زندهایم، نه از شجاعت بلکه از شانس بوده./۱