دچار ناشناختهترین گونهی شرم شدهام، شرمِ بازماندگی.
از زنده بودنم خجالت میکشم، حس میکنم هزاران هموطنم بهجای من مردهان، کسانی که بسیار بیشتر از من لایق زندگی بودن. این زندهبودن دیگه برام هیچ امتیازی نیست، فقط یه امانته روی دوشم، تا روزی که تقاص خون شما رو از اینها بگیریم.