دیشب دیدم خارج از ایران زندگی میکنم
جالب بود که میخواستم تاکسی بگیرم دست تکون دادم یهو یادم افتاد خارجم و شستمو یه وری گرفتم
عجیبه که چرا تو خواب این به ذهنم رسید🤔🚶🏻♀️
از وقتی فهمیدم برنجی که میخوریم رو زنهای شمالی تقریبا دونه دونه از زمین برداشت میکنن و بخاطرش در سن کم زانو و کمرشون عملا نابود میشه یه وسواس به وسواسهام اضافه شده و حواسم هست یه دونهاش هم حیف نشه اون روز نشستم رو زمین از زیر گاز دو دونهای که از دستم افتاد رو در بیارم.
فکر کن یه ایرانی بود که مجبور نبودیم ازش مهاجرت کنیم.
آخر هفتهها میشد بریم خونه مامان و بابا.
میشد بریم مهمونی خانوادگی و به جوکهای شوهرخاله بخندیم.
میشد نوزادِ دخترخاله رو بغل کنیم.
میشد با مامان بریم بازار.
فکر کن یه ایرانی بود هوا داشت، آب داشت، برق داشت.
عاشق دراماتیک بودن سگهام.
قیافهاش یه جوریه انگار ورشکست شده خونه زندگیشو گذاشتن مزایده، باباش رو تخت بیمارستانه زنشم ولش کرده رفته با یه مرد پولدار.