امروز یهویی چشمم خورد به کافه ای که برای بار اول رفتیم ...
جایی که ماشینو پارک کرد درو باز کرد برام همش مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد
ته دلم میخواستم بگم کاش هیچوقت باهاش آشنا نمیشدم ولی حیف میشد اگه اون روزارو نمیگذروندیم باهم واقعا حیف میشد 🫠🫠
امروز داشتم برای یکی از دوستام تعریف میکردم اتفاقا باشگاهمو میرم سرکار میرم کتاب میخونم ولی گریه هم میکنم عصبی و پرخاشگرم و حوصله ی هیچکسو ندارم باز یه چیزی کمه اونموقع اس که یهو میفهمی چی به چیه...بنظرم این تو یه مرحله ی دیگه ای غم انگیزه:)
با دوستم بچهشو بردیم پارک که بازی کنه، یه خانومی اومد جلو گفت شما زنشی؟ گفتم چطور؟ گفت: آخه دیروز با یه خانوم دیگه اومده بود، گفتم حواست به زندگیت باشه! گفتم باید به اون خانوم دیروزی میگفتی. گفت چرا؟ گفتم چون اون زنشه!
قیافهش دیدنی بود :))))))
تا یکیو با اسم قشنگ سیو میکنی “گند میزنه
تا یکیو بهش احترام میزاری “گند میزنه
تا یکیو پین میکنی “گند میزنه
تایکیو تو دلت از بقیه جدا میکنی “گند میزنه
..،
درود بر جمعهای دخترونه، گرفتنِ فال تاروت و قهوه، چیتان پیتان کردن قبل بیرون رفتن، پپرونی و آبجو، آفتاب گرفتن لب ساحل، بستن موها با بیگودی و ماسک گذاشتن روی صورت و مشاوره دادن به همدیگه در صورتی که لاو لایف خودمون ریده است.