موقع خداحافظی تک تک اون لحظه های باهم بودن تو اون چندسال از جلوی چشمت رد میشه
تمام تلاشتو میکنی که این تصویر محو شه ولی انگار به یه صندلی تو سینما بستنت و رو اون پرده همهی اتفاقات داره پلی میشه و تو هیچ راه فراری جز گریه نداری
اونوقته که همه ی اون خاطراتو گریه میکنی
این روزای آخری که بابلسرم همه چی قشنگ تره انگار
کوچه ها
موج دریا
دانشگاه
خوابگاه
دوستام
و هر روز به لحظه ای فک میکنم که قراره با اینجا خدافظی کنم
هیچ برنامه ای برای اینکه چجوری قراره از دلتنگی نمیرم هم ندارم