یعنی یه سریا نمیدونم تو چه محیطی بزرگ شدن که از کوچکترین آداب اجتماعی بی بهره بودن. یه آقایی تو اتوبوس شارژمو گرفت و رفت به پریز جلوی اتوبوس بزنه گوشیشو. بعد دیدم یک ساعت بعد گوشیشو آورده. بهش گفتم ببخشید شارژرم دستتونه؟ میگه نه گذاشتم اون جلو ببخشید.. خب؟ مرتیمه برو بردار بیار
من واقعا متاسفم که میگفتم از فلان ترم و مقطع پزشکی عمومی خوشم نمیاد. الان دلم میخواد به یاد تمام ساعاتی که اون 14 ترم سپری شد گریه کنم. مرور خاطرات چیز بدیه.
دیشب تا 3 شب با این فکر دیوانه کننده خوابم نبرد که چرا به دختر بچه ی 6 ساله که میخواستم براش سوچور بزنم گفتم خاله ترس نداره یه دقه بشین
نگاه مامان باباش..
Whyyyyyyyy
از لحاظ روحی احتیاج دارم برگردم به زمانی که اولین بار himym رو دیدم یا اتک ان تایتان یا مانی هایست. یا اولین بار که موزیک another love رو شنیدم. یا مثلا اون موقع هایی که تازه تیک تاک اومده بود یا ویدئو های prank خیلی تو اینستا بود. یا روز چندم قرنطينه..
واااای خدایا. وای خدایا مگه میشه؟ پسره تو کتابخونه برداشته از تک تک دخترا میپرسه ببخشید مغز اتود 5 دهم دارین؟ فقط دختراااا. حالا واسه اینکه کار ضایع نباشه یه نگاهم سمت پسرا کرد. اونم فکر کنم بین ما دنبال دختر میگشت ازش بپرسه
خب بیا لاشی من دارم 😂
تو تاکسی نشسته بودم یهو درمورد مادر گفت که شبکه های مجازی داره پرِ عکس مادر میشه و اینا. از راننده میخواستم بپرسم که روز مادره؟ و چقد بد که کاری نکردم. که مجری رادیو برداشت گفت بعضیا هم تازه یادشون اومده امروز چ روزیه و مادر دارن و داداش شما کاری نکنی بهتره.
هیچی دیگه دهنمو بستم