نه واقعا نیستم ولی کمی جمع و جور کردم خودمو سعی کردم مثبت فکر کنم امیدوارم جوابمو بده اگه حتی بیاد یه نقطه پرت کنه تو پیویم من خوشحال ترین دختر دنیا میشم
من هنوزم چشم به گوشی خشک شده ولی فهمیدم بچها من بیشتر ریده بودم به بدبخت ینی رسمیت اینجوریه که هم من ریدم بهش هم دارم گوله گوله گریه میکنم مانی بدبخت چجوری داری تحملم میکنی مانی🥀🥀🥀
اخه تا وقتی اون نباشه ادامه زندگیم به چه دردم میخوره اخه من واقعا تک تک لحظات ایندمو باهاش برنامه ریخته بودم و میدونم اونم همینطور بود با این غم بزرگ چجوری باید کنار بیام
اه نمیدونم واقعا بهترین ادم روی دنیا بود حتی تا لحظه اخر هم بجز چند تا اشکال جزئیی چیز خاصی ندیدم ازش فکر میکنم یارو از دستم خسته شده بود... قطعا خسته شده که بدون هیچ توضیحی غیب شده
همزمان واسه نهایی خوندن و تحمل سردرد و گریه کردن مدام خیلی برام سخته واقعا نمیتونم
دیشب وقت کردم 10 ساعت بخونم
امروزم از شدت سردرد و بدبختی غم و غصه فقط ۷ ساعت
احساس میکنم فشار دو برابر داره بهم وارد میشه کاش بمیرم مثلا ایست قلبی کنم
هیچ روزی تا به اندازه امروز انقدر مشتاق نبودم برای پرتاب کردن خودم زیر ماشین ها و از بلندی پاییین یک اینچ فاصله بود تا منو و پرت شدن ولی فقط دلم خواست قبل اینکارو حتی شده در حد دو دیقه صداشو بشنوم و بعد با خیالت راحت پرت شم