در عجبم از اینا که مخاطبی که میره کنسرت ابی رو تخطئه میکنن که کیفیت ابی پایین اومده و اینا دست میزنن.
طرف داره میره صدای خاطرههاشو بشنوه. داره میره جایی که شاید یه زحمت چنگ بندازه به آنی که سالها پیش برش رفته در بطن اون آهنگ و صدا.
ول کنید ملتو بابا.
@themahdoon TAMINO
O endless night! When will you vanish?
When shall my eyes see light? –
PRIESTS (from within)
Soon, youth, or never!
TAMINO
Soon, you say, or never? –
You unseen voices, tell me:
is Pamina still alive? –
PRIESTS
Pamina is still alive!
اینکه آدم حسرتِ چیزهایی رو میخوره که خیال میکرده در جایی یا با کسی بهدستشون میاره، وقتی فقدان اونها رو در اونجا یا اون فرد زندگی کرده، نوعِ قابل توجهی از تراژدیه.
گویی هنوز مأوآ و مأمنی برای اون مفهوم، جز خاطرهای از مواجهه با فقدانش، پیدا نکرده و شاید نخواهد کرد.
نمیدونم نوشتن باعث میشه چیزی از آدم کم شه یا نه.
نمیدونم چیزی که گمان بر کم شدنشه چیز واقعیای هست یا توهمِ رنگِ دیگر داشتنِ چیزیه که وقتی مینویسی بیمایه به نظر میاد.
به خودِ احتمالیِ آیندهام میگم که اینها رو در حالی مینویسم که میدونم هر قوهی تمیزی رو از دست دادم.
به اکثر مسائل که نگاه میکنی، موضوع اصلی انتخابیه که برقراری رابطه بین ناتمامیِ مجزومِ درک، پیوستگی س��ستم ادراک، کاربردی بودن نتیجه و قابلیت انتقال پیام معتبر رو تعیین میکنه.
وقتی اینجوری نگاه کنی یکم سکوتت بیشتر میشه.
حالا بگی لزوما هم خوبه، نه نیست.
ولی خب کمتر آزاردهندهست.