غبطه میخورم به مخاطب دهه هشتادی هنر و موسیقی
شاید اثری که دنبال میکنه اونقدر عمیق نباشه، ولی به هنر و هنرمند احترام میذاره، رسانه و پلتفرم رو خوب میشناسه و برای هنر هزینه میکنه
به نظرم ایرانِ ده سال آینده، با تلاش این نسل،
ایرانِ خیلی قشنگ تریه
سکوت نخواهیم کرد!! نمیذاریم این خبر مهم بایکوت بشه!
۴۸ ساعت گذشته اما هنوز اسم و مشخصات #پاکبان_پل_نیایش نامشخصه.
رژیم اسلامی این شخص رو بی گناه به قتل رسونده و حالا به فکر سناریو سازیه.
انقدر ازش بنویسیم تا این خبر رو جهانی کنیم.
جنایتکارا از چی میترسین اسم #پاکبان_پل_نیایش بیگناه رو اعلام نمیکنین؟ آخرش که ماه پشت ابر نمیمونه ابلهان تاریخ! بترسین از اینهمه خشم انباشته شده تو دل تک تک ایرانیا، نوبت ما هم میشه…
#فقر_فساد_گرونی#زن_زندگى_آزادى
«روزتون مبارک.
مرسی که هنوز مثل روزهای اول ازم پشتیبانی میکنید (امیدوارم بقیه عزیزانی که زندانی هستند رو هم فراموش نکنید)، اینجا هنوز از مسیرهایی خبرها به دست من میرسن، حتی گاهی توییتهاتون رو برام میخونن، هیچ چیز نمیتونه ارتباط ما رو قطع کنه، ما از طریق قلبهامون بهم دیگه وصلیم.»
توماج
۲۵ بهمن ۱۴۰۲، زندان دستگرد اصفهان
اگه دیدی درد توماج رو ولی چشاتو بستی
ظلم به مظلوم رو دیدی و از کنارش رفتی
اگه از ترس یا منفعتت خدعه کردی
تو هم همدست ظالم هستی
تو هم مجرم هستی
#توماج_صالحى#FreeToomaj
اینجا داره به گردنش اشاره میکنه
که آدرنالین بهش تزریق میکردن
تا بیهوش نشه درد شکنجه ها رو
بیشتر حس کنه
امروز 22بهمن هست
کثافت بزنه به خمینی و انقلاب تون
نجاست بزنه به طرفداران جمهوری اسلامی
که بچه های بیگناه ما رو یا کشتید
یا شکنجه کردید
#لعنت_بر_خمینی#توماج_صالحی
- چشم بندش رو بردار. توی دوربین نگاه کن.
حالا که کسی نزدت، ها؟
- با خونسردی دستِ دستبند شدهام را کشیدم کنار چشم چپم، به دستم نگاه کردم. دوباره بهش زل زدم و با نیشخند پرسیدم پس این خون از کجا اومده؟
- حاجی نگاه کن خبرش پخش شد، هنوز سه دقیقه نشده!
- کی خبر رو پخش کرد؟
- نمیدونم.
- کی همراهت بود؟
- نمیدونم.
- نمیدونم حالیِ ما نمیشه. درست جواب بده. اشکان کجاست؟
- نمیدونم.
- مگه با اشکان نیومده بودی؟ جواب بده، اشکان کجاست؟ نمیگی نه؟
- نه
- حالا میبینیم میگی یا نه.
- حاجی محل اختفاشون...
- من رو جلوی رستوران گرفتید. محل اختفا چیه دیگه؟
- دیشب کجا بودی؟
- خونه.
- خونه کجاست؟
- نمیدونم.
- ببین رو اعصاب من میری. تو بچه خونگی هستی.
- خونوادهام رو شکر که توی طویله بزرگ نشدم.
- منظورت چیه؟
- اگر لزومی میدیدم توضیح میداد��.
- چرا گفتی ما شکنجهات کردیم؟
- شما؟! همکاراتون رو گفتم. شما رو نمیشناسم من.
- رمز گوشیت چیه؟
- نمیدونم.
- نه، تو نمیخوای همکاری کنی.
- نه.
- لباست چه رنگیه؟
- نمیدونم.
- حاجی ولش کن بذار برسیم مقر.
- نگران نباش حالا کار داریم باهات.
- نگران نیستم.
نگران نبودم متعجب بودم. یعنی قراره هر وقت دلشون خواست گلهای بریزن سر من و هیچ کسی هم نیست جلوشون رو بگیره. فقط ۱۲ روز بود که آزاد شده بودم. تازه لباس خریده بودم. تازه میخواستم خونه اجاره کنم. تازه داشتم تکست جدید مینوشتم. تازه داشتم... آخ سه روز دیگه نوبت جراحی داشتم. لعنت بهتون...
- حاج آقا امکان داره دستور بدید درب خونهای که محل اختفاشون بوده رو بشکنیم برای تفتیش؟ یا باید صبر کنیم قفل ساز بیاد؟
- اینجا چیزی در مورد حکم ورود و تفتیش نوشته نشده! فقط حکم نیابتی بازداشتشه و انتقالش به اصفهان.
ولی قبل از اون قفل ساز برده بودن و خونه رو بهم ریخته بودن و وسایل الکترونیکی دوستام رو هم برده بودن.
- اینجا نوشته نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام، ولی مستنداتش نیست. الان من باید طبق چه چیزی تفهیم اتهامش کنم؟! فقط همون ویدئوی ۱۴ دقیقهایه؟
- دستور دادستان اصفهانه حاج آقا. گزارش اطلاعات اصفهان هم هست.
- بله دارم میبینم، ولی مستنداتی برای من فرستاده نشده تا طبق اونها تفهیم اتهامش کنم.
هرگز هم مستنداتی فرستاده نشد چون وجود نداشت. فقط چند تا تماس رد و بدل شد و تمام، انتقال به قم و تحویل به اطلاعات اصفهان.
- همینا بودن؟ همینا شکنجهات کردن؟
- آره، و الان هم شما و تیمتون من رو تحویل همینها دادید...
- توماج
۱۴۰۲/۰۹/۰۹
#کبوترهای_زندان_دستگرد
(در صورتیکه مشکلی برای توماج ایجاد نشود، هر هفته جمعه همین ساعت بخشی از دست نوشتههای اخیر #توماج_صالحی را در اینجا با شما به اشتراک خواهیم گذاشت.)