«مرشد و مارگاریتا» از اون کتابهاییه که وقتی خلاصهش رو تعریف میکنی، طرف فکر میکنه داری شوخی میکنی:
شیطان وارد مسکو میشود، یک گربه غولپیکر حرف میزند، یک نویسنده عاشقپیشه در تیمارستان است و داستان مدام بین شوروی و اورشلیم زمان مسیح جابهجا میشود.
ولی نتیجه؟ 👇🏼
۱
یک پیام کتاب اینه:
بزرگترین گناه، ترس است.
پونتیوس پیلاطس میداند حقیقت چیست، اما جرأت دفاع از آن را ندارد.
بولگاکف میگوید خیلی از فاجعههای تاریخ نه از شرارت، بلکه از ترس آدمهای معمولی شروع شدهاند.
۳
اجرای متفاوت تیتراژ سریال سربداران توسط بابک عمادیان نوازندهی گیتار الکتریک
این سریال که در دهه شصت از تلویزیون پخش شد، توسط استاد فرهاد فخرالدینی آهنگسازی شده است و بعدها به یکی از ماندگارترین آثار این هنرمند تبدیل شد.
هماهمایون پس از ازدواجبا علی میرافشار به همامیرافشارتغییرنام داد.این ازدواج هما را بادخترعموی همسرش،پروانه امیرافشار(حمیرا)نزدیکتر کرد و باعث خلق ترانههای زیادی برای حمیراشد.
همزبونم باش (۱۳۵۵)در مایه شوشتری با آهنگ ناصرخان چشم آذر،شعر همامیرافشار وسهتارجادویی مجتبی میرزاده.
مثلا اگر من کتابی در موردِ گُربهها و شُعرا بنویسم:
گربهای بود که هر شب کنار دیوانِ حافظ میخوابید و خیال میکرد چون روی کتاب خوابیده، خودش هم شاعر شده.
یک شب باد صفحهای را باز کرد و این بیت آمد: «پندِ ناشنیده گیر…». گربه با خودش گفت: «یعنی از این به بعد قبلِ پریدن روی سماور، اول فکر کنم؟»
و از آن شب فهمید بعضی پندها را آدم وقتی میفهمد که یکبار سبیلش بسوزه!
عکس رو نسیم مرعشی نویسنده این کتاب تو اینستاگرامش گذاشته و گفته از عکسهای جنگ اخیره. عکسِ روی جلد کتاب از عکسهای منه که تو زاغه کیبِرا در کنیا گرفته بودم.
عکس رو که دیدم و لوکیشن عکس خودم و شباهتش به آوار جنگ برام عجیب و جالب بود.
دیروز که نوشتم رضا پهلوی شهروند آمریکاست و سندش را منتشر کردم، توقع چنین موجی از واکنش را نداشتم. ظاهرا کسی توقعش را نداشته.
به قول دوستی که واتساپ من را به جای توییتر خودش استفاده میکند:
«آقا تصور کن رهبر گروهی که خودش را ملیگرا مینامد، شهروند کشوری است که همین چند وقت پیش کشورش را بمباران کرده. من از تناقض جر خوردم.»
در ایالت مریلند فقط اتباع آمریکا حق رای دارند. شهروندی آمریکایی رضا پهلوی جای هیچ سوالی نمیگذارد. سند روی میز است.
از دیروز که گشتم، به نکتهای رسیدم که ماجرا را از یک تناقض سیاسی، به یک پروندهی سوگندشکنی تمامعیار تبدیل میکند.
سوگند اول: ۹ آبان ۱۳۵۹. کاخ قُبه قاهره.
رضا پهلوی در روز تولد بیستسالگی، خودش را «رضا شاه دوم» اعلام کرد و سوگند پادشاهی خورد. زیر پرچم سهرنگ شیر و خورشید، رسما متعهد شد زندگیاش را وقف خدمت به ایران کند، از استقلال و حاکمیت کشور دفاع کند، حقوق ایرانیان را پاس بدارد و برای وحدت ملی بکوشد. تمام میراث سلطنتیای که این آقا چهل و چند سال است سرلوحهی هر بیانیهاش میکند، روی همین سوگند بنا شده.
سوگند دوم: سالها بعد. خاک آمریکا.
طبق بند ب ماده ۱۴۴۸ عنوان ۸ قوانین ایالات متحده، هر متقاضی تابعیت که عنوان موروثی یا اشرافی خارجی داشته، باید هنگام سوگند تابعیت رسما از آن دست بکشد و این انصراف در پرونده ثبت شود.
متن سوگندی که رضا پهلوی به زبان آورده و زیرش امضا گذاشته، این است:
«بدینوسیله با سوگند اعلام میکنم که مطلقا و به طور کامل از هرگونه وفاداری به هر شاهزاده، قدرتمند، ایالت یا حاکمیت خارجی که تاکنون تابع یا شهروند آن بودهام صرف نظر میکنم و دست میکشم؛ از قانون اساسی و قوانین ایالات متحده آمریکا در برابر همه دشمنان، خارجی و داخلی حمایت و دفاع خواهم کرد؛ به آنها ایمان و وفاداری واقعی خواهم داشت؛ در صورت لزوم قانون، به نمایندگی از ایالات متحده اسلحه حمل خواهم کرد... این تعهد را آزادانه و بدون هیچ ملاحظه ذهنی یا قصد طفره رفتن میپذیرم؛ پس خدا به من کمک کند.»
حالا این دو سوگند را کنار هم بگذارید.
در یکی، متعهد شده با تمام وجود از حاکمیت و استقلال ایران دفاع کند. در دیگری، متعهد شده مطلقا و کامل از هرگونه وفاداری به هر حاکمیت خارجی (که برای آمریکا، ایران یکی از آنهاست) دست بکشد و در صورت لزوم برای آمریکا اسلحه به دست بگیرد.
این دیگر تناقض سیاسی نیست. دو قسم رسمی است که سر همدیگر را میخورد. نمیشود همزمان حافظ حاکمیت ایران بود و رسما زیر سوگند گفت دیگر هیچ وفاداری به ایران ندارم.
پس یکی از این دو سوگند، قطعا دروغ بوده. سوال فقط این است: کدام؟
اگر سوگند پادشاهی ۱۳۵۹ راست بوده: پس سوگند تابعیت آمریکا دروغ بوده. یعنی این آقا برای گرفتن تابعیت ایالات متحده، در روز روشن، رو به پرچم آمریکا، با اسم خدا، دروغ گفته. این طبق قانون خود آمریکا میتواند مبنای ابطال تابعیت باشد. یعنی شهروندی آمریکایی ایشان، ساختمانی است که روی پنهانکاری از یک دولت بیگانه بنا شده.
اگر سوگند تابعیت آمریکا راست بوده: پس سوگند پادشاهی دروغ بوده. آن «وارث بهحق تخت سلطنت ایران» که چهل و چند سال است سرلوحهی هر بیانیهاش مینشیند، تاریخمصرفگذشته است. خودش در دادگاه فدرال آمریکا، با امضا، از آن دست شسته. تمام آن آیین ولیعهدی و مدعی پادشاهی، نمایشی است که خود بازیگر اصلی پشت صحنه برگهی انصرافش را امضا کرده.
راه سومی وجود ندارد.
حالا تسلیت رسمی برای آن سه سرباز آمریکایی، و چاکری پشت چاکری برای ترامپ، معنی واقعیاش معلوم میشود. این تشریفات نبود. اجرای متن همان سوگند دوم بود.
این تناقض را خود سنت سلطنتی هم تایید میکند. در خاندانهای سلطنتی اروپایی، وفاداری دوگانه با ادعای تاج و تخت ناسازگار است. مدعی جانشینی، تعهد حاکمیتی به قدرت بیگانه نمیدهد. این یک اصل پذیرفتهشده است، نه سلیقه شخصی.
پس بگذارید روشن بپرسیم: این آقا که دنبال تکه استخوانی از ترامپ است و سوگند وفاداری به آمریکا را پای امضایش گذاشته، و از طرف دیگر مدعی رهبری جنبش ملیگرای ایرانی است، کدام طرفش راست است؟ ملتی که چهل و چند سال در آرزوی استقلال و عزت ملی سوخته، باید سرنوشتش را به دست کسی بسپارد که خودش، زیر دو سوگند متناقض را امضا کرده؟
#فرقه_پهلوی
#از_دموکراسی_بگو