موضوع این نبود که تنهایی انجام دادن همه ی کارا سخته ؛
موضوع اینجاس که کاش با همه ی اینا میشد روی سینه ی کسی آروم گرفت.
آخه اینجوری دیگه جونی برامون باقی نمیمونه...
جون هامونو از کجا پر کنیم؟
من ۹۰ درصد مواقع از پسِ همهچیز خودم برمیام.
ولی دیشب فهمیدم بعضی وقتا فقط دلت میخواد یکی کنارت باشه؛ نه برای اینکه مشکلت رو حل کنه، فقط برای اینکه حس نکنی توی اون لحظه تنهایی.
موتورم معمولیه.
خونمون استخر نداره.
باغ و ویلا ندارم.
لباسام سادهست، نه مارک.
کافههای لاکچری نمیرم، نصف منوهاشونم بلد نیستم.
من همینم، یه آدم معمولی با یه زندگی معمولی.
هنوزم از زندگیم خجالت نمیکشم ؛)
از این که آدم ها به خودشون اجازه میدن خیلی راحت هرنوع پرخاشی به ��هنشون میاد رو انجام بدن و روی بقیه acting out کنن متنفرم...
از اینکه حقش رو برای خودشون قائلن عصبی میشم!
منم بلدم بخدا! اما میدونم آسیب زننده است و متوقفش کردم. حالا من میمونم و نشخوار خشم خودم به علاوه خشم اونا...
ولی واقعاً لاس زدن خوب یه هنر زیباست هااا
که متاسفانه انقد فقط لاشی ها توش حرفه ای ان، کلا آدم بدبین شده!
اما بچه ها! بیایین یاد بگیریم با پارتنرمون لاس های خفن بزنیم!
کسی که هنوز نفهمیده چه خبره میگه خب اروپاییا کولر بخرن. مسئله کولر نیست مسئله اینه که این سیاره با این دستفرمون تا چند سال دیگه قابل سکونت خواهد بود؟