امروز مریض sci بعد ۳۲جلسه فیزیوتراپی بدون هیچ کمکی از روی صندلی بلند شد، بیست متر راه رفت و دوباره روی صندلی نشست، همزمان مادرش داشت اشک شوق میریخت.
نمیدونم چجوری توصیفش کنم ولی حس شیرینی اون لحظه برای درمانگر با هیچ اتفاق دیگه ای قابل مقایسه نیست.
بعد مدتها، امروز با یه استرس عجیبی از ته دل وسط هزارتا کار و مشغله دلم میخواست هادی چوپان قهرمان شه و نشد، یعنی تا لحظه اخر امید داشتمو نشد..
اخرین بار این حسو چهارده سال پیش بعد باخت هلند به اسپانیا داشتم
هیچوقت یادم نمیره چهار ساعت مداوم خاندان روبن رو فحش میدادمو گریه میکردم.
پنج سالم بود، از بابام یه لباس ورزشی خواستم، یه روز با یه لباس آبی رنگ که پشتش شماره ۸خورده بودو هفتا حرف انگلیسی اومد خونه، همون روزم این تیم بازی داشت و من فهمیدم اسم یارو لمپارده
از اون روز به بعد چه روزایی که من با بردش پز ندادم و با باختش گریه نکردم
حیف که پیر شدیم..حیف
با صاحبخونه قبلیم سر پیش بحثمه، فرمانده قرارگاه داره دهنمو میگاد، خود سربازی داره دهنمو میگاد، بدندرد داره میگاد، روزی سیزده ساعت کار مداوم داره میگاد، انتخابات کیری و آمادهباش داره میگاد
واقعا پتانسیل اینو دارم یه قتل انجام بدم
@rezakolahkaj7 اصل عمل dry needling بوده که تو این چند ساله واسه طولانی بودن اسمش کم کم جاشو داد به نیدلینگ و الان هم دیگه نیدل خطابش میکنن، شما حرفت درسته