چرا چپها با شاهنامه در ستیزند؟
ستیز چپها با شاهنامه، ستیز با یک کتاب نیست، بلکه ستیز با هویت یک ملت و حافظه تار��خی ماندگار و ریشهداری است که در تمام وجوه زندگی مردمان ایرانزمین جریان دارد. این تقابل در حقیقت با ایرانی است که پیش از ایدئولوژیهای وارداتی وجود داشته و ثابت کرده است که میتواند بدون آنها بر پای خود بایستد. شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه ستون فقرات فرهنگ ایران و روایتی پیوسته از کیستی و چرایی ماندگاری ماست؛ و دقیقاً همینجاست که چالش اصلی برای جریان چپ آغاز میشود.
چپ ایدئولوژیک، چه در نسخههای مارکسیستی کلاسیک و چه در فرمهای بومیشده، با این پیشفرض صلب زندگی میکند که تاریخ باید صرفاً از عینک «مبارزه طبقاتی» و ماتریالیسم تاریخی بازنویسی شود. در مقابل، شاهنامه تاریخ را از دل خود ایران روایت میکند، قهرمانش را از خاک همین سرزمین برمیکشد و انسان ایرانی را فاعل مختار تاریخ میداند، نه قربانی ساختارها یا ابزار دست اندیشههای بیگانه. برای تفکری که عادت کرده همهچیز را از طریق ترجمه و الگوهای فرنگی بفهمد، شاهنامه یک ناهنجاری خطرناک و رقیبی سرسخت محسوب میشود.
این ناسازگاری در مفهوم «ملیت» به اوج خود میرسد. در حالی که چپها غالباً ملیت را یک برساخت بورژوایی یا مانعی برای همبستگی جهانی طبقات میبینند، شاهنامه بیپروا از مرز، خاک، دفاع و هویت «ما» در برابر «دیگری» سخن میگوید. برای چپی که میان وطن و بینالمللگرایی شعاری سرگردان است، حضور شاهنامه به معنای پایان اعتبار آرمانهای پوسیده مارکس، انگلس و مائو در ذهن ایرانی است.
علاوه بر این، شاهنامه بر محور «قهرمان» میچرخد؛ شخصیتهایی مثل رستم، سیاوش و کاوه که انتخاب میکنند، میجنگند و مسئولیت اعمالشان را میپذیرند. اما چپ ایدئولوژیک با فردیت و قهرمانی مشکل دارد، فرد را در ساختار حل میکند و قهرمان را اسطورهسازی ارتجاعی مینامد تا ناکامیها را به گردن شرایط عینی بیاندازد. شاهنامه با یادآوری قدرت ایستادگی انسان، لرزه بر تن تفکری میاندازد که به دنبال دیکتاتوری فرودستان و حذف رقیب است.
حقیقت این است که بسیاری از این جریانها با گذشته و تمدن ایران پیوند عمیقی ندارند و چون نمیتوانند تاریخ کهن این مرز و بوم را در قالب ایدئولوژی خود استحاله کنند، به آن میتازند. آنها با برچسبهایی چون «حماسه فئودالی»، «نژادپرستی» یا «باستانگرایی» سعی در بیاعتبار کردن این متن دارند، اما اینها نقد نیست، بلکه فرار از واقعیتِ متنی است که نشان میدهد ایران پیش از تمام این «ایسم»ها وجود داشته و خواهد داشت. فردوسی برخلاف ایدئولوگهای حزبی، نه از مسکو دستور گرفت و نه از پاریس ترجمه شد؛ او تنها و مستقل ایستاد تا زبان و جان ایران را از فرام��شی نجات دهد.
در نهایت، ستیز چپ با شاهنامه، ستیز با اعتمادبهنفس تاریخی ملت ایران است. آنها از روزی میترسند که ایرانی بدون نیاز به قیم فکری و واژگان پرطمطراق فرنگی، به ریشههای خود بازگردد. شاهنامه نه علیه عدالت است و نه علیه مردم، بلکه تنها علیه «فراموشی» است؛ و طبیعی است هر جریانی که ��ز فراموشی مردم ارتزاق میکند، با فردوسی و اثر جاودانهاش در ستیز باشد.
از @nimruz_ir / علی خزایی
@javanan_Kh کوشای مادر قحبه چرا الان صدات در نمیاد خفه خون گرفتی؟ ۴۰۱ تو جنبشی که مصادره کردین کیر شد الانم که همه دارن مادر چپو میگان چپیدین تو سوراخ موشتون خودتو اون جنده دو ریالیت😂😂😂😂
مادرتون گاییده شد خودتو اون دار و دسته دلقکت
با توییت زدن چیزی درست نخواهد شد اما همین جا و به عنوان آخرین توییت تو شرایط ف��لی میگم که چیزهایی دیدم و شنیدم که انزجارم از این رژیم رو با حد اعلی رسونده
ما با شما هیچ عقیده و مورد مشترکی نداریم
اگه حتی یک درصد ا�� کشته شدن مردم عادی و کودکان ایرانی خوشحالی به حلال زاده بودنت شک کن. اینجا نقطه مشترک بین همه ماست و مرزی برای عشق به ایران یا فروختنش
@BehrouzNiko تو میتونی دهنتو ببندی میخوای واقعیتو بدونی؟ این عقیده احمقانت اصلا مهم نیست!
پهلوی فراخوان داد تو دو روز کلی آدم ریختن تو خیابون چون هر چی نباشه اعتبارش از ده برابر شما جدایی طلب های پان کرد بیشتره
جون کردهای عراق و سوریه و ترکیه اصلا و اصلا مهم نیست!
الان ایران از همه چی مهم تره
@Annzslay خامنه ای امیدها و آرزوهای ما رو نابود کرد جوونامون رو کشت و فجایعی تاریخی رقم زد که مشابهشو هیچ زمانی تو هفت هزارسال گذشته ندیدیم
اینا میخوان حکومتو حفظ کنن و خب چی بهتر از جون مردم بیگناهی که میخوان هلاکتت رو ببینن؟