این درست نیست
این
الان
حالا
همین لحظه
هیچی هیجاش درست نیست
هیجا هیچیش درست نیست
این نباید الان باشه
اینی که الان هست اشتباه ترین حالت منه
این درست نیست
نمیپسندم ، دلگیر است ، دل گیر زیاد ، پس میمیرم ، مثل امروز ، حوالی ساعت ِ ، ساعت چند بود ؟ چرا دیگر هیچ چیز یادم نیست ، مهم نیست . فراموش میکنم مرگ هایم را حتی و نفس میکشم هنوز
مرگ بر مردن ِ من که آن هم بر من حرام شد .
میمیرم هر دم و زنده ام هنوز
مرگ را هم ارزو کردید.
نمیپسندم ، دلگیر است ، دل گیر زیاد ، پس میمیرم ، مثل امروز ، حوالی ساعت ِ ، ساعت چند بود ؟ چرا دیگر هیچ چیز یادم نیست ، مهم نیست . فراموش میکنم مرگ هایم را حتی و نفس میکشم هنوز
مرگ بر مردن ِ من که آن هم بر من حرام شد .
میمیرم هر دم و زنده ام هنوز
مرگ را هم ارزو کردید.
امروز هم مردم ، بار چندمش را نمیدانم ، دیگر شمارشش از دست رفته است ، سالی بود ، ماهی شد ، لیز خورد از دستم و رسید به لحظه ، لحظه لحظه میمیرم و شرمسار از هر دم ، دم به دم بر همه دم خیره به خود بر هر دم شکایت دارم .
زندگی ام همچون نقاشی های بی فروش و بی فروغ نقاشی در دور دست ترین نقطه از هر گونه تفکری شده که هیچ اینده ای ندارد .
اما هنوز زنده ام به زدن قلمویی بر بوم سفید قلبم .
زندگی ام همچون نقاشی های بی فروش و بی فروغ نقاشی در دور دست ترین نقطه از هر گونه تفکری شده که هیچ اینده ای ندارد .
اما هنوز زنده ام به زدن قلمویی بر بوم سفید قلبم .