نمیدونم قضیه چیه ولی همیشه ناخوداگاه چیزی که تو ذهنمه و خیلی پیچیدس رو به ساده ترین روش ممکن و با سانسور بیان میکنم. خنگ به نظر رسیدنو دوست داری کسکش؟:))))))))
تو مواقعی که اتفاقی میفته و میبینی کسایی که میشناسیشون نادونسته اون شب مثلا میخوان زود بخوابن یا فیلم نگاه کنن و تو دلت نمیاد روزشونو خراب کنی و پیش خودت میگی خب بگمم که چی؟ قشنگ یادت میاد که انسان تنها به دنیا میاد و تنها هم میمیره و باید تنهاییشو بپذیره و دوستشم داشته باشه.
من تازه ساعت ۵ رفتم با نا امیدی که ناهار کو؟ الویه خوردم اصلا هم بهم نگفت میخوام غذا درست کنم. بعد نیم ساعت دیدم داره واسه پسر خالم غذا درست میکنه و بوش داره میاد. دلم میخواد برم با متکا برم چند بار محکم بکوبم تو سرش بعد بگم چیزی که نکشتت قوی ترت میکنه