@auntgigini باز خوبه نه تنها تولدش یادته که کادو و حق انتخابشم داره😒😒 ستاد تزریق عذاب وجدان😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒 لابد ما هم باید پلت هدی میدادیم😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒
@HannanehNabavi دقیقن همونجور که با خشم ابان ۹۸، هواپیمای اکراینی، کشتار ۴۰۱، دی ۴۰۴، از بین رفتن منابع طبیعی و خشک شدن زای��دهرود و دریاچه ارومیه و صدها خشم دیگه مواجه شدیم…
@samaneh_savadi الان چیزی که من متوجه نمیشم اینه که تو این وهله انگشت اتهام گرفتن سمت مردمی که هرکدوم به نحوی بهایی پرداختن چه سودی داره وقتی اولین و اخرین مقصر جا بوده و هست!
این درحالیه که حتی همین راههای مذکور هم درصورت رفتن جوابگو نبودن و فقط و فقط این مردم بودن که بیشتر متضرر میشدن!
تمام این روزها تهران بودیم. حرفهای ساکنین ایران رو که میشنوم یا میخونم، باور میکنم که جنگ ابداً یه تجربهی یکدست نیست. از یه شهر به شهر دیگه، از یه محله به محلهی دیگه، حتی از یه ��ونه به خونهی کناری فرق میکنه. یا مثلا این که بچه داشته باشی یا نه. مریض داشته باشی یا نه. زندانی داشته باشی یا نه. و دهها فاکتور اثرگذار دیگه. حتی اینکه قبلاً توی این کشور چی دیدی و براساسش این وضعیت برات چه معنا و ترجمهای داره. همهی اینها تعیین میکنه تهدید رو چطور تجربه کنی و چطور مقابلش واکنش نشون بدی. بدیهیه که فاصله تا محل انفجار هم مهمه. اما حتی در سطح صرفا فیزیکی هم ما توی ساختمون مشترک خودمون، در برابر یه انفجار واحد، انفجار بسیار نزدیک، چند جور واکنش دیدیم.
تجربهها ناهمگنان. پس گرچه الگوهای مشترکی هم در سطح جمعی قابل شناساییه اما دقیق نی��ت که از «تجربهی مردم» حرف بزنیم. عقیدهی من اینه که روایتمو بسط ندم و شخصی بخونمش. شاید مگر در مردن، که یک تجربهی برابره و نمیشه کمتر یا بیشتر از دیگری مُرد.