در حالی که، مسئله اصلاً این نیست! چیزی در درون ما مدام
میسوزد و میپوسد
پیها، مویرگها، سرخرگها پاره میشوند، خونریزی ادامه دارد
خندق دارد درشت تر از تن ما میشود. ما خود همان خندق دهان بازکرده هستیم
چشمبندت را از روی چشمت بردار، اسماعیل!
شعر تو مشتی است که در سینهی تو گره شده است
ازل و ابد آنجاست
دوزخ و فردوس آنجاست
سینه را گشاده کن
آن مشت را به جهان هدیه کن، اسماعیل!
-مثل گلولهای که به هنگام فرورفتن یک سرانگشت اثر میگذارد
ولی در آن سو، خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان میسازد-
این است معاملهای که عصر ما با ما کرده است!
از روی خندق متلاشی لباس مرتبی پوشیدهایم
راه میرویم، دوستانمان را میبوسیم، در جلسات مربوط به دموکراسی مینشینیم
«مینویسی که جنگ لهت کرده، که دلت میخواهد بمیری. نامهات را میخوانم و درکت میکنم. ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم.»
- از میان نامهی آلبر کامو به یک دوست.
#ازبه
ولی من نه دیگه نون میخوام، نه آب، نه هوا، نه دلار 1000 تومنی، نه مسئله حجاب برام مهمه و نه هیچ چیز دیگه. من فقط یه چیز میخوام، اونم اینه که تموم شدن و سقط شدن اینا رو ببینم. این تنها آرزو و خواسته منه.
#FreeIran#IranMassacre#R2PforIran
میگویند مرگ یک نفر تراژدی است، مرگ هزاران نفر فقط آمار.
این روزها اینقدر غرق آمار بودیم که داشتیم به اعداد بیحس میشدیم؛ ۱۲,۰۰۰ ، ۱۶,۵۰۰ ، ۲۰,۰۰۰ ، ...
تا اینکه این ویدئو #سپهر_بابا آمد و سیلی زد به صورتمان.
انگار یکباره از خواب آمار پریدیم.
یادمان آورد هر عدد یعنی یک انسان.
یادمان آورد ۱۲,۰۰۰ کشته یعنی ۱۲,۰۰۰ تراژدی؛ یعنی ۱۲,۰۰۰ خانواده که دنبال «سپهر»هایشان میگردند.
ابعاد این جنایت در هیچ عددی جا نمیشود.
#IranMassacre
#R2PforIran
من مگر این مرگهای جوان را مُردَم؟
من مگر این خونِ ریختهام؟ جنگل درندگان محاصره در خواب چشم غزالی
من مگر این؟
عادت این گونه گفتن این حرفها به شیوهی این شیوههای نگفتن
باز چگونه؟ که هیچ به هرگز که خاک به خورشید ومن به زن و زن او آن جا
با توام ایرانه خانم زیبا!
عادت این پشت سر نِگهیدن، خانم زیبا!
هیچ نمیافتد از سرم
عادت این پرده را کنار زدن از پنجره
دیدن آنها آنها آنها خنجرشان گورزاد خدایی چگونه هیچ نمیافتد از سرم
عادت این جیغهای تیزِ به پایان نیامده که سر بدهم سر
تو خیابون که راه میرم، تو تاکسی، اتوبوس…
یه فریادی توی گلومه که میخواد بره تا آسمون. پرم از نفرت، بغض، غم و غم و غم برای تمام سرمایه و جان و حیاتی که تباه و نابود کردید.
تمام این تخریب و پاکسازی نابود کردن نعمتهای همون خداییه که شک ندارم ذره ای بهش باور ندارید.
یه نقطه نظری ام هست که میگه تو کار درست خودتو میکنی و “مالک” محتواتی و خیالت راحته که بازم تو آستینت داری. بیچاره اونی که باید بشینه منتظر که تو کارتو بکنی و شبیهشو انجام بده. خلاصه که زندگی ام هرروز یه درس تو آستینش داره. دستمریزاد👌