امروز برای اولین بار تدارک کااامل تولد از صفر تا صد باخودم بود. اینقدر درگیر شدم که یادم رفت عکس بگیرم. به این نتیجه رسیدم توی خونه ای که عشق و دوست داشتن در جریان نباشه،غذا هم به نوعی طعم و لعاب نداره؛به چشم دیدم اینو. خانواده همه چیزه,همه چیز.
من باور دارم کسی که تو رابطه احساسات صادقانه تری رو تجربه کرده و با تمام وجودش اونجا بوده، بدون اینکه دنبال حسابکتاب و منفعت خودش و هرچیزی تو این مایه ها بوده باشه، کسیه که برنده شده، حتی اگه به نظر بیاد که اینطور نیست.
یکی از چیزایی که چندشم میشه،نداشتن کنترل خشم توی عصبانیته. اینقدر آدم حس ناامنی میگیره و پر از حس بد میشه که انگار دنیا تمومه. ولی نیست،عزیزِ من یه نفس بکش نگاه اطراف کن تو هنوز همونی. فقط درست تر خودتو بریز بیرون. نرین به تمام زمام و مکان. گاهی بخشیدن واقعا فایده نداره.