تازه ویترین رو با کلی دقت چیدم، یکی با یه حرکت همه چیز رو ریخت. انگار صبر واقعاً یه مهارت استخدامیه نه یه ویژگی اخلاقی؛ بعضیها هم انگار هنرِ ندیدن رو به طور کامل یاد گرفتن!
داشتم یه سریال میدیدم
که یهو یاد اون بحثهای بیپایان توی راهروهای دانشکده افتادم
/
یکی میگه فیلم باید دقیقاً طبق ریتم واقعیت پیش بره
/
اون یکی میگه هر چی فانتزیتر و دورتر از روزمره باشه بهتره
والا من فقط میخوام یه چیزی ببینم که وسطش خوابم نبره
خیلی از اون توصیههای رایج برای مدیریت استرس یا نسخههای سریع دارویی، انگار برای یه آدم دیگه نوشته شدن؛ نه برای کسی که وسط یه روز کاری شلوغه.
گاهی فقط باید تحمل کرد و گذشت
تازه فهمیدم مرز بین دقت حرفهای و وسواس کجاست؛ دیشب دو ساعت تمام فقط روی انتخاب یه کلمه برای یه متن بازرگانی گیر کرده بودم و هر چی عوضش میکردم باز حس میکردم جاییش میلنگه 🫠 شما هم پیش اومده یه جزئیات کوچیک کل شبتون رو بگیره؟ #تجربه
طرف فکر میکنه یه خط روی کاغذ کشیدن یعنی همونجوری توی زمین پیاده میشه
حالا میبینیم یه ستون یا یه لوله وسط راه جابهجا شده
بعد با تعجب میپرسه چرا دقیقاً مثل نقشه نشد؟
والا تراز کردن یه سانت فاصله با واقعیت، کل داستانه
ساعتها وقت میذارم تا یه باگ ریز توی گولنگ رو بگیرم و کد رو بهینه کنم
--->
بعدش میرم یه خرید ساده میکنم و با دیدن قیمتها، کل منطق اقتصادیم به هم میریزه و نمیدونم چرا هرچی بیشتر تلاش میکنم، قدرت خریدم کمتر میشه
والا این تضاد واقعاً خستهکنندهست
صبر و حوصله؟
والا هر کی میگه بچهها 🫢 با یه تذکر آروم میشن، احتمالاً تا حالا سعی نکرده وسط شلوغی مسیر یه منطق ریاضی رو به یه بچه ۵ ساله بفهمونه!
دقیقاً همون لحظهای که فکر میکنی داری آنالیز 🧐 میکنی، یهو میبینی کل نظم هندسی خونه 🫣 به هم ریخته.
دما و فشار بخار وقتی حتی یک درجه جابهجا میشه، کل طعم عوض میشه؛ انگار بعضی روزها هم همینطوره، یه تغییر کوچیک تو مسیر خونه تا محل کار، کل مود آدم رو میبره.
مگه میشه اینجوری باشه که هر چی بیشتر سعی میکنی برای بهداشت و سلامت خانوادهت هزینه کنی، تهش باز هم یه جای کار میلنگه؟ مثلاً همین هزینه تجهیزات ساده یا حتی یه رژیم غذایی درست؛ انگار هر چی بیشتر میخونی و میدونی، فشار اقتصادیش روی دوشت سنگینتر میشه. واقعاً کلافهکنندهست.