سخنانی که قطعن به مزاج حاکمان کنونی خوش نمیخورد. اما پروایی نیست! برای بیان حقایق هرگز هراسِ ارباب قدرت را نداشتهام و نخواهم داشت. به گفتهی شمس تبریزی:
اگر همهی جهان از ریش من بیاویزد، پروا نکنم و همان گویم که حقیقت باشد.
لینک سخنرانیام:
https://t.co/R5rYHzcHiz
🎥 افغانستانیها هم پول میدهند سوار مترو میشوند؛ چه کنند؟ پیاده بروند؟ این چه رویکرد نژادپرستانه ای است که عکسشان را در مترو می گیرند و می گویند مگر اینجا قندهار است؟ 👇👇
چرا یک مقام محلی ما باید بگویند افغانستانی ها نمی توانند از نانوایی نان بخرند؟ مگر دهه شصت میلادی آمریکا است؟👇👇
👈 محمد سمیع پور، کارشناس مسائل افغانستان و مستندساز:
🔹️مسئله مهاجرین در اروپا با ایران متفاوت است.
🔹️راست افراطی در اروپا می گویند ما مالیات می دهیم و مهاجرین در اردوگاه ها دارند حقوق ماهیانه و خدمات دریافت می کند.
🔹️مهاجرین در ایران کار می کنند، در حالی هم کار می کنند که از کمترین مواهب مهاجرت هم برخوردار نیستند.
🔹️ما این بخش ماجرا را به طور کلی نادیده می گیریم و می گوییم اینها دارند نان می خرند!
🔹️یارانه ای که مهاجرین مصرف می کند یک بخشی از آن بنزین و بخشی آرد است؛ در حوزه های دیگر با سیاست های تعدیل اقتصادی که همه چیز دارد آزادسازی قیمت می شود.
🔹️در مورد بنزین، ببینید چقدر افغانستانی ها ماشین شخصی دارند؛ خیلی آمار پایین است. اینکه آمار شفاف اعلام نمی شود به خاطر منافع شخصی است.
حکومتِ حاکمان کنونی که از عدم مشروعیت، رنج میبرد، سرانجام در مقابل فشارها تسلیم و بالاخره یک لویهجرگهی صوری را برگزار خواهند کرد. آنگاه غنی بابا در قامت رییسجمهوریِ سابق به کابل بازخواهد گشت تا پرچم مشروعیت را به پسران کاکایش خواهد سپرد...
این خط و این نشان! ۲/۲
به مناسبت ۱۵ آگوست!
غنی یک مریضِ روانی بود که میگفت: اول من، دوم من، سوم من، در نهایت اگر من نماندم، به جای من پسر کاکایم! غنی هرگز از شرایط کنونی ناراضی نیست. بلکه مترصّد فرصت است! شک نکنید که او برای مشروعیتدهی به کابل باز میگردد.
این حرف پدرام را به خاطر بسپارید! ۱/۲
۴/
نا امید از بارگاه خداوند، شیطان است. من امید دارم و ایمان که روزی به میهنم برخواهم گشت. با سری بلند، با پیامی تازه و با درفشی افراشته...
از این دور دستها، بوسههایش را مینشانم بر بالهای باد، که شاید برسد به سرزمین پدری، به افغانستان، به هریوای کهن...
همایون باد نوروز
۱/
عالم چهار فصلست، فصلی خلاف فصلی
با جنگ چار دشمن، هرگز قرار ماند...؟! "مولانا"
بهار از دل برف و یخ و سرما سر در میآورد. طبیعت در هنگامهی نوروز و بهار، بنیآدمِ اندوهزده را تلنگر میزند که به جهان تازه بنگر! همانگونه که بهار؛ مژدهی زندگیِ دوباره است تو هم نا امید مباش!
۳/
اینها شعار نیست! تاریخ با صدایی بلند گواهی میدهد که سرزمین خورشید، هرگز برای همیشه گرفتار ظلمت نمانده است.
به هممیهنان گرامیام میگویم که سالهای پیش رو، شاهد تغییرات خواهید بود و وطن عزیزمان دوباره میزبان نور و روشنی خواهد شد.
۴/
با صدایی گرفته بیاختیار این دو جمله بر زبانم آمد:
ای انسان متعالی! چهقدر سودای دیدارت را داشتم.
آه آمر صاحب! رفتی و ما را یتیم گذاشتی...
◇
۲۲مین سالگشت هجرت جانسوز قهرمان جاویدنام احمدشاه مسعود فقید گرامی باد.
۱/
اولین بار که کابل رفتم، آرام و قرار نداشتم. هنوز هیچجای کابل را ندیده، بیقرار رفتن به مزار آمر صاحب بودم!
شتابناک به سوی پنجشیر شتافتم. کابل و کاپیسا و پروان را پشت سر گذاشته و بدون توجه به زیباییهای اطراف، مسیر پر پیچوخمِ هندوکش را گذراندم
۳/
لحظههایی بود سخت و نفسگیر. در همان دقایق، کتابهایی را که دربارهی او خوانده بودم بهیادم آمد. فیلمهایش، سخنانش و صحبتهای پدرم. قصهها و افسانههای مردمی را از ذهن گذراندم.
و قلبم بیقرار و سینهای که داغ بود.
بیگانهی زورمند
در سرزمین من
در شهر من
در کوچهی من
شناسنامهی مرا بررسی میکند
تا جعلی نباشد!
از خشم تا مرز دیوانهگی به پیش میتازم
اما ناگهان خنده ام میگیرد!
زیرا این شناسنامه به راستی جعلیاست
آن را بیگانهی دیگری صادر کرده است
خلیل روادی
برگردان: زنده یاد واصف باختری
@hosseindehbashi من سال ۲۰۲۰ سفری به نیویورک و سازمان ملل داشتم. بله! بر سر در ورودی سازمان شعر سعدی نبود. اما در یکی از سالنهای پذیرایی یک قالی بزرگ و زیبای ایرانی بر روی دیوار نصب بود. بر روی این قالی سخن سعدی "بنیآدم اعضای یکدیگرند" آدم را به تماشا وا میداشت.
مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد
پاکیِ باران همه چیز را شسته است و بوی نو شدن از تار و پود طبیعت به مشام میرسد. کاش ما نیز در این دگردیسی همپای طبیعت شویم، قلب و ذهن و چشم را بشوریم و طرحی نو در زندگانی در اندازیم.
🌸
نوروزِ باستانی و زندگیِ دوبارهیِ زمین فرخنده بادا.
سوگند به آن لهجهی شیرینت!
که تمامی وجودم را درد تو فراگرفت
اما چه کنم که در این وانفسا چیزی جز شرمندگی ندارم...
مرا ببخش که اکنون
جز محکوم کردن کاری از دستم بر نمیآید
اما بدان که در ادامهی این مسیر ناهموار همراه تواَم... (۲)
حبیب الرحمان پدرام
چه بگویم هموطن هزاره؟
باز درّندهگان روزگار در خانهات قیامت بهپا کردند؟
آه هَزارهی صبور اما هزار زخم!
سوگند به خونهای پاشیده بر کتاب
سوگند به پیکرهای تکهتکه در روز امتحان!
که تو سزاوار درد و خون، نهای
که همیشه بر تو ستم کردهاند
و ما؛ همه
مقروض توایم (۱)
دانشگاه درست است یا پوهنتون؟
هر کس اهل منطق است این مناظره را ببیند وگر نه به گفتهی مولانا:
دلا! تو شهد منه در دهان رنجوران
حدیث چشم مگو با جماعت کوران
https://t.co/fC9WNjFCNz
مرد اعتدال بود و سیاستمداری که برنامههای سیاسیاش چندبُعدی، عمیق و همهپذیر.
شکیبا بود. او به نیکی میدانست نهالی که در عرصهی سیاسی کاشته است، به درخت تنومندی تبدیل خواهد شد و چندین نسل را در بر خواهد گرفت.
یاد و سالروز عروج آن پیر فرزانه، استاد برهانالدین ربانی گرامی باد.
آمر صاحب!
سرافکندهایم در برابر تو
آری!
چون برگهای بیدِ مجنون در یورشِ خزان،
لرزیدیم و فرو ریختیم
اما هرگز!
تا قطرهی خونی برون تراود از رگان،
هرگز آرمانهای بلند تو را رها نخواهیم کرد...
دوباره
جای بوتهایت بر فراز هندوکش را
نه یکنفر که هزاران هزار
جستجو خواهیم نمود...