واقعا خستهم از حل مسئله های مدام و مشکلاتی که هی به وجود میاد
دلم میخواست مغزمو خاموش کنم و امیدوار باشم خودشون حل بشن
مشخصا که زندگی اینجوری نیست و همش باید در حال تکاپو باشی، اما حداقل الان حس نمیکنم که تنهایی دارم تلاش میکنم
جدی اعصاب دراما ندارم وگرنه توییت یکی که عکس دستش بعد والیبال خونمرده شده بود رو فکر میکرد کبود شده رو کوت میکردم و میگفتم این یعنی دفعه ی اولیه که داری والیبال بازی میکنی
وگرنه بعد دو هفته دیگه هیچ اثری از خونمردگی نداری و بدنت عادت میکنه
الکی فقط جو میدید بخدا!