از شکست فضاحتبار وعده صادق ۲ که مرگ خفتبار خودشان وجنگ ۱۲ و ۳۹ روزه را رقم زد طولانی نخواهد بود. ملت قهرمان ایران بیش از آنچه متصور بود را کرده اند. غرض من فقط آن است که بگویم چه آتش بگیرد، چه پیش از آن ملت ما مانع وقوعش شود، کرم سانانی که این روزها برای هیزمی که پاسدارها دارند زیر ایران می گذارند هلهله می کشند را به خاطر بسپارید.
کثیف ترین موجوداتی که حتی اسم مادون حیوان هم نمیشه روشون گذاشت اونایی هستند که قمار بیست و چند ساله ساخت بمب اتم توسط ج.ا رو به زیر فرش جارو میکنن و علت جنگ رو درخواست چند کاربر عادی و فلان فعال سیاسی جا میزنن
روز آخر بهمن هم مثل دی ماه، سیاه بود؛ فقط اینبار سیاهی شهر با اعلامیههای چهلم جاویدنامان نمود داشت. هرچه بیشتر به جنوب شهر میرفتیم، تعدادشان بیشتر میشد. هنوز کوچههای پیروزی، سلسبیل و منیریه یادم هست، دیوارهای سر هر کوچه پر از اعلامیه برای جانهایی که دیگر برنگشتند.
"پس فرق ما با اینا چیه؟ 🤡" فرقمون اینه که ما آدم نکشتیم مادرجنده. فرقمون اینه که دستای ما خونی نیست. لالمونی بگیر انقدر holier-than-thou بازی درنیار واسه من.
این مجادلهی کافه و حجاب من رو یاد پست لینکدین یک کارمند منابع انسانی انداخت که عکس رزومهی دختری رو گذاشته بود. آخر رزومه نوشته بود من چادریام. اگر استخدام نمیکنید الکی نگید بیا مصاحبه. صدجا مصاحبه رفته بود همون اول ردش کرده بودن. یه موقع کارهای دولتی رو قبضه کرده بودید /
قطعا یکی از مهمترین لحظات تاریخ چند هزار ساله ایرانه. بعد از گذشت 47 سال از اشغال کشور یه عده از جونشون گذشتن تا پرچم مملکت رو بلند کنن. هر چی از شکوهش بگیم کمه.
اون روز رفته بودم کنار ساحل بدوم و ناگهان بزرگترین کشتی کهکشان راه شیری رو دیدم که در ساحل پهلو گرفته بود و فهمیدم که کروز کروز که میگن اینه. خیلی بزرگ بود. هرگز ندیده بودم همچین چیزی. بعد رفتم اسمش رو سرچ کردم دیدم با حدود ۲۵۰ متر طول و ۳۲ متر قد جزو کشتیهای متوسطه. از وقتی هم که سرچ کردم گوگل داره بهم تور و جتاسکی و اینجور چیزا معرفی میکنه. در حالی که آیم نات ریچ بِیبی. من فقط میخواستم ببینم چقدر بزرگه. عکسش بزرگیش رو نشون نمیده انگار.
به عنوان کسی که اون دوره رو تجربه کرده، هرچند با ذهنیت کودکانه و فهم ناقص از شرایط، امروز میتونم به شما بگم که همین ذهنیت خودنخبهپندار که خیلیها همین امروز هم دچارش هستند اون موقع فاجعه آفرید.
اونایی که مذهبی بودن که تکلیفشون روشن بود. اصولاً برای ضدیت با همین درس و دانشگاه و آزمایشگاه و سینما و کافه به پا خاسته بودند.
اما قشر روشنفکر چپ ایرانی معتقد بود که «تودهها» نادانتر از اون هستند که بتونند تشخیص بدند برای مملکت قراره چه اتفاقی بیفته و خودشون رو از «روشن کردن ذهن مردم عامی» در کوتاهمدت ناتوان میدیدند. به همین دلیل میخواستند از خمینی برای وحدت بخشیدن به مردم کوچه و بازار در ضدیت با محمدرضا شاه استفاده کنند و بعد خودشون ادارهٔ امور رو در دست بگیرند. خمینی هم گفته بود که بعد از پیروزی انقلاب میره قم تدریس میکنه و به مسائل دنیوی کاری نخواهد داشت. به ذهنشون نمیرسید که قضیه برعکس خواهد شد، «خدعه» میکنه و رودست میخورن، بدجور.
نقطهٔ مشترک روشنفکران چپ ایرانی و مذهبیها مسئلهٔ آزادی زنان بود. غیر از اون توهماتی که در مورد عدم استقلال ایران و «بندگی امپریالیسم خونخوار» داشتند، بزرگترین انتقادشون از زمامداری پهلوی همین بود که زن از پستوی خانه بیرون اومده بود و مینیژوپ میپوشید و دانشگاه میرفت و کار میکرد. باورتون بشه یا نه، اون موقع انقلاب کردند که گوگوش و شهره و لیلا فروهر و نوشآفرین و نلی دیگه در تلویزیون ظاهر نشن و نخونن. که فیلمای ایرانی دیگه صحنهٔ سکسی نداشته باشه. که جمیله دیگه نرقصه. که جشن هنر شیراز تعطیل بشه.
یه تصور موهومی داشتن از ضدیت تمام و کمال با هر چیزی که از جلوههای تمدن غربی به شمار میرفت و ساختن «جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی» که بارزترین الگوش اتحاد جماهیر شوروی بود، منتهی نوع بومی آمیخته به اسلام.
من در نفهمیدن و باور نکردن مثل تو هستم و از طرفی هم با اون شناختی که روبیو ده سال پیش از ماهیت این اشرار داشت نمیتونم بپذیرم که آمریکا نمیدونست چی در انتظارشه و «سورپرایز شد». حداقل بعد از کشتار صدهزار نفر از مردم هر خری میفهمید که این سیستم ابایی از کشتن یا کشته شدن میلیونی شهروندان خودش نداره