از وقتی مشخص شده دارم از شرکت میرم، کسایی که جواب سلام نمیدادن و هرروز شعور اجتماعی پایینشونو بهم ثابت میکردن، دارن روزی ۳,۴ بار برام میمالن (ماساژم میدن).
دیدنشون خیلی خندهداره😂
윈솔에서 스팁은 우울증 상태라고 보는데 그게 가장 잘 드러나는 씬이 여기인듯 아무리 버키가 친구였다고 해도 지금은 기억도 못하고 본인을 죽이려고 하는데 아무 망설임 없이 방패를 버림 이건 거의 자살시도죠… 그냥 다 너무 지쳐보여서 정말 마음 아픔 내 지인 가족 다 없고 혼자 남겨졌는데
۸
به عنوان حسن ختام، میخوام بگم زمانی که میفهمی کی هستی، چی میخوای و چه هیولای خفنی میتونی باشی، به یه بی نیازی خیلی خاصی میرسی و این باعث میشه کم کم از یه سری موقعیتا زوماوت کنی. تحلیل رفتارها و موقعیتها از این زاویه دید، یه حس رهایی خاصی بهت میده و باعث میسه حسابی بخندی!
چندوقته چیز خاصی ننوشتم الانم صرفا اومدم یه دالی کنم و برم.
۱
از اول ۱۴۰۵ که وارد ۲۱ سالگی شدم، اتفاقات مثبت و منفی زیادی رو از سر گذروندم. از خیلی لوپها خارج شدم، تعاملم با افراد سمی رو تقریبا صفر کردم، سعی کردم رفتار اشتباهی که با خیلیها داشتم و لایقشون نبودن رو جبران کنم.
۷
افراد نگاه میکنی، میبینی چیزایی که قبلا توی اونا خاص به نظر میومدن چقدر کوچیکن. افکار، رفتار، شوخیها، عملکرد، دغدغهها و واکنش اون افراد برات خندهدار (بهتره بگم مضحک) میشن و در آخر به خودت میخندی که یه مدت فکر میکردی تو به دایره این افراد تعلق داری!