چرا مقایسه قیمتها با نرخ ارز بازار آزاد گمراهکنندهست؟
وقتی میگیم “فلان چیز تو ایران فقط ۱.۷ یورو شد”، داریم قیمت رو با نرخ ارز بازار (که خودش تحت تأثیر تحریم، سیاست پولی، و سفتهبازیه) تبدیل میکنیم. این عدد، قدرت خرید واقعی رو نشون نمیده.
مفهومی که باید جاش استفاده بشه PPP هست: Purchasing Power Parity (برابری قدرت خرید).
ایدهش سادهست: اگه با یه واحد پول، تو کشور خودت بتونی چیزهای بیشتری بخری تا با همون مقدار پول (تبدیلشده به دلار/یورو) تو یه کشور دیگه، یعنی نرخ ارز اسمی، قدرت خرید واقعی رو دستکم گرفته.
مثال کلاسیک: شاخص بیگمک (Big Mac Index) رو اکونومیست هر سال منتشر میکنه. اگه یه برگر تو آمریکا ۵ دلار باشه و همون برگر تو ایران با نرخ بازار آزاد معادل ۱ دلار بشه، این یعنی ریال «ارزونتر از واقعیتش» ارزیابی شده — چون هزینههای تولید داخلی (دستمزد، اجاره، انرژی) به دلار خیلی کمتر از آمریکاست.
برای همینه که سازمانهایی مثل صندوق بینالمللی پول (IMF) وقتی میخوان اندازهی واقعی اقتصادها رو مقایسه کنن، از GDP بر اساس PPP استفاده میکنن، نه GDP اسمی. با نرخ اسمی، اقتصاد ایران خیلی کوچیکتر از واقعیتش به نظر میرسه؛ با PPP، جایگاه واقعیترشو نشون میده.
نتیجه: وقتی میبینی یه چیزی تو یه کشور “خیلی ارزون” شده، قبل از نتیجهگیری در مورد سطح رفاه یا قدرت خرید مردم، باید پرسید:
•این عدد با چه نرخ ارزی حساب شده؟
•همین کالا نسبت به درآمد متوسط تو اون کشور چقدره؟
•بر اساس PPP، معادلش چقدر میشه؟
بدون اینها، فقط داریم یه عدد جذاب ولی گمراهکننده رو دست به دست میکنیم.
کاشکی رستورانهای تهران هم از دکور بیخودشون کم میکردن و کمی روی استانداردهای پذیرایی کار میکردن!
هنوز نمیفهمن جام و لیوان تا آخرین لحظه میمونه و بقیه چیزا میاد و میره.
آداب معاشرت و ادب خدمه خیلی مهمه.
نور و صندلی و ابعاد و ارتفاع میز و تهویه و صدا و آکوستیک و دمای محیط و …
توی کودکی هوش و ظاهرمون مهمترین عامل تمایزه، جوانی تلاشمون نشون میده چقدر موفق میشیم ولی متاسفانه از ۳۵ سالگی به بعد تصمیمات اقتصادی و سرمایهگذاریمونه که جایگاه اقتصادیمون رو میسازه و ربطی به توانایی و تلاشمون نداره!
اگه توی ۳۰ ملک ۱ تومنی بخری توی ۴۰ شده ۲۰-۳۰ تومن و موفقی!