چیزی که سفارش دادم چیزی که تحویل گرفتم
درنهایت تولد 23 سالگی دخترم بدون کیک موند چون بردم پس دادم من برای سه میلیون و سیصد خیلی زحمت میکشم پس انتظار دارم اونی که بابت این عدد قراره بهم خدمات بده هم برای بدست آوردنش زحمت بکشه نه اینکه فقط پولو بگیره اگر نمیتونست نباید قبول میکرد
خدایا انقدر پولدارم کن که وقتی دلم میگیره راه بیفتم برم زندانی آزاد کنم، برم تو یه سوپر مارکت تموم نسیه های اونایی که نیازمندن و پرداخت کنم، برم خفن ترین غذاهارو واسه گربه های خیابونی بگیرم و بهترین کادوهارو واسه همسرم بگیرم.
خدا به خودت به من میرسه ها
همه چی گرونه، همه جا رو هوش مصنوعی گرفته، هوا گرمه، همه دارن شبیه همدیگه میشن و برده ترندها شدن، وقتی یکی حرف میزنه کاملا متوجه میشی کدوم ریل اینستا رو دیده، همه با همدیگه دعوا دارن و این زیادی خسته کننده شده....
از انسان های «پول نداری از عابر بانک بگیر» حالا به هر شکلیش شدیدا بیزارم.
هنوز از خانوادت مستقل نشدی؟ از بی عرضگیته
هنوز شومیز تنته؟ شجاعت نداری
چاقی؟ قطعا تنبلی
واقعا کاش کم تر زر مفت راجع به زندگی بقیه بزنید. شما تو زندگی دیگران نیستید انقدر نوک دماغتون رو نبینید فقط.
خون بچههای میناب «رنگ رسانه» نداشت. مادرانشون هم «قابپسند» نبودند. و جانِ کودک هم برای بسیاری، فقط وقتی میارزید که در خدمتِ روایتشان بود.
وگرنه باید این روزها، همان فریادهای توأم با خشمِ «چرا زدی؟» و «چرا دو بار زدی؟» دوباره شهر را پر میکرد.
هیچجا نمیشه از رنجی که بر آدم میره حرف زد. پیش فلانی و فلانی که روزی سلامعلیک داشتیم و نون و نمکی خوردیم هم نمیشه حرف زد. بگی از جنگ میترسم، مزدوری. بگی ناامیدم، مزدوری. بگی دارم زندگی میکنم، مزدوری. فقط باید بمیری که برچسبی نخوری. به محض مردن، دیگه مطهری.