The American Revolution was not just the founding of a nation it was the uprising of the human spirit against submission. It lit the fire of freedom not only for a people, but for the individual soul across time. It stands as the first true battle for the dignity of the modern self.
Happy 4th of July. 🎆🗽🔥📜
Türkiye maalesef Ümit Hoca’nın bilgi birikiminden, devlet tecrübesinden ve siyasi potansiyelinden yeterince yararlanamadı. Çok kritik dönemlerde devlet idaresinde Ümit Hoca ve onun gibi jeopolitik, tarih, güvenlik ve siyasi felsefe alanlarında derinliği olan insanlar yer alsaydı, Türkiye bugün çok daha farklı bir noktada olabilirdi.
Fakat ne yazık ki ülkenin geldiği durum ortada. Siyasi felsefeye, Orta Doğu ve Avrasya jeopolitiğine bu kadar hâkim bir devlet adamının medyada ve kamuoyunda çoğu zaman görmezden gelinmesi gerçekten üzücü. Geçenlerde parti liderlerinin ve cumhurbaşkanlarının eğitim geçmişlerini gösteren bir liste gördüm. Meral Akşener vardı, Yeniden Refah Partisi’nin lideri bile vardı; fakat Ümit Hoca gibi bildiği diller, akademik tezleri, yazdığı kitaplar ve Ludwig Maximilian Üniversitesi gibi ciddi bir akademik geçmişi olan bir isim orada bile yok sayılmıştı.
Elbette bunda medyanın büyük bir etkisi var. Ama en büyük sorumluluk yine Türk milletindedir. Gözle görülür bir birikim, tutarlı bir siyasi çizgi ve ciddi bir devlet adamlığı potansiyeli varken, iyi insanlar siyasete müdahil olmaya çalışırken millet onların arkasında durmuyorsa, Türkiye’nin bugünkü durumundan bir arşın ileri gitmesi çok zor olur.
Bu sadece Ümit Hoca meselesi değil; bu, Türkiye’nin liyakatle, akılla ve devlet ciddiyetiyle kurduğu ilişkinin ne kadar zayıfladığını gösteren acı bir tablo.
https://t.co/cvgar5BaXE
۲/۲ من تجزیه طلب هستم، چون معتقدم برخی واحدهای سیاسی فقط تا زمانی زنده اند که با زور زنده نگه داشته شوند. و وقتی بقای یک جغرافیا وابسته به انکار زبان ها، تحقیر هویت ها، امنیتی کردن حافظه تاریخی، و سرکوب هر مطالبه خودگردانی باشد، دیگر دفاع از آن نه فضیلت سیاسی، بلکه مشارکت در تداوم بحران است. من تجزیه طلب هستم، چون تصور می کنم حق زیستن در یک واحد سیاسی معقول، برای ملت ها و مردمان این جغرافیا، مهم تر از وفاداری به یک نقشه مقدس است.
و حتی اگر تجزیه در شرایط کنونی از نظر عملی، فوری، یا در سطح توازن قوای سیاسی ممکن به نظر نرسد، باز هم آن را تنها راه حل واقعی می دانم. زیرا عملی نبودن یک راه در یک مقطع تاریخی، به معنای نادرست بودن آن نیست. بسیاری از حقیقت های سیاسی، پیش از آنکه به امکان عینی تبدیل شوند، ابتدا به صورت گسست فکری پدیدار می شوند. از این رو، حتی اگر تجزیه امروز عملی نباشد، همچنان تنها افقی است که می تواند حرکت این جغرافیا را در مسیر مثبت آزادی قرار دهد. تا زمانی که اصل مسئله، یعنی خود این کلیت امپراتورانه، زیر سؤال نرود، هر اصلاحی چیزی جز بازتولید همان بحران در شکلی تازه نخواهد بود.
۲/۱چرا در ایران تجزیه طلبی شرط اول آزادی خواهی است!
برای من، تجزیه طلبی از یک نفرت کور یا میل کودکانه به ویران کردن یک نقشه آغاز نمیشود. نقطه آغاز آن، برعکس، دقیقاً پایان یافتن یک توهم است. توهمی به نام «ایران». آنچه امروز بسیاری آن را به عنوان یک واحد طبیعی، مقدس، ازلی و بدیهی تصور میکنند، در نظر من چیزی جز یک ساختار تاریخی بحران زده نیست که طی دهه ها و سده ها، با زور، تمرکز قدرت، حذف هویت های پیرامونی و تولید یک روایت رسمی از «ملت» سرپا نگه داشته شده است. به همین دلیل، وقتی میگویم چرا تجزیه طلب هستم، در واقع دارم توضیح میدهم چرا دیگر به امکان اصلاح این جغرافیا در قالب کنونی اش باور ندارم.
مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست. مسئله فقط شاه، شیخ، سپاه، اپوزیسیون در تبعید، سلطنت طلب، مجاهد، اصلاح طلب یا هر نام و برچسب دیگری هم نیست. مسئله عمیق تر از آن است که با تعویض یک دولت، یک قانون اساسی، یا حتی یک ایدئولوژی حل شود. هر نیروی سیاسی که همچنان در افق «ایران» میاندیشد، پیشاپیش درون یک توهم عمیق گرفتار است. این توهم آن است که میتوان بر چنین جغرافیا، چنین ترکیب جمعیتی، چنین شکاف های تاریخی و چنین میراث امپراتورانه ای، یک رژیم معقول، متوازن، عادلانه و پایدار بنا کرد. من به این امکان دیگر باور ندارم.
آنچه امروز در سال ۲۰۲۶ میبینیم، یک تصادف نیست. این رژیم ها و جریان های مرتجع، انحرافی بیرون از ذات این جغرافیا نیستند، بلکه برآیند نهایی آن اند. آنچه از دل این ساختار بیرون آمده، نه به رغم «ایران»، بلکه دقیقاً به واسطه «ایران» است. تمرکز قدرت در مرکز، سوءظن دائمی به پیرامون، فارسی سازی به عنوان ستون پنهان دولت سازی، امنیتی کردن تنوع، و فهم امپراتورانه از سرزمین، همگی باعث شده اند که هر پروژه سیاسی در این چارچوب، دیر یا زود به بازتولید استبداد برسد. شاید لباسش عوض شود، شاید زبانش مدرن تر شود، شاید شعارهایش سکولار یا دینی باشند، اما منطق درونی آن تغییر نمیکند.
من معتقدم ایران با مرزها و تنوع اتنیکی کنونی اش، از درون خود نمیتواند یک رژیم معقول تولید کند. نه به این خاطر که تنوع قومی ذاتاً مشکل است، بلکه به این دلیل که این تنوع در قالبی تاریخی قرار گرفته که بر پایه رضایت آزادانه ملت ها و مردمان شکل نگرفته است. این ساختار نه یک فدراسیون واقعی از واحدهای دارای اراده سیاسی، بلکه باقی مانده یک امپراتوری فروریخته است که هنوز میخواهد خود را ملت طبیعی جا بزند. در چنین وضعی، هر کوششی برای ساختن دموکراسی، به جای آنکه بر حق تعیین سرنوشت و رضایت متقابل استوار باشد، مجبور میشود نخست خود این کلیت را حفظ کند. و از همان لحظه، آزادی قربانی بقا میشود.
این مسئله مختص ایران نیست. هر جغرافیای کلانی که بقایای یک امپراتوری باشد و بخواهد از درون خود، بدون بازتعریف بنیادین مرزهای قدرت و هویت، یک رژیم معقول بیرون بیاورد، اغلب به بن بست میرسد. امپراتوری ها تا زمانی که قدرت دارند، تنوع را با زور نگه میدارند. اما وقتی مشروعیت و توان سرکوب فرسوده میشود، همان تنوع به جای آنکه به همکاری آزاد بدل شود، به صحنه کشمکش دائمی تبدیل میشود. مشکل از «چند فرهنگی بودن» نیست، مشکل از تداوم فرم امپراتوری در لباس دولت مدرن است.
روشنفکران و سیاست ورزان عثمانی در سال های جنگ جهانی اول، با هزینه ای سنگین، بخشی از این حقیقت را فهمیدند. آنان دریافتند که نمی توان تا ابد پیرامون را با منطق مرکز تعریف کرد. فهمیدند که یمن دیگر وطن به آن معنا نیست که استانبول یا آناتولی وطن است. فهمیدند که اصرار بر حفظ همه قلمروهای به جا مانده از یک پیکره امپراتوری، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ناتوانی در فهم واقعیت جدید است. این فهم البته ارزان به دست نیامد. با شکست، فروپاشی، خون، مهاجرت، و بحران حاصل شد. اما سرانجام، بخشی از نخبگان عثمانی فهمیدند که عقب نشینی از جغرافیاهای نامتجانس، شرط امکان ساختن یک واحد سیاسی معقول تر است.
تفاوت تراژیک اینجاست که برادران تورک قاجار، برخلاف تورک های عثمانی، هنوز پس از گذشت بیش از صد سال، چند کودتا، چند انقلاب، و حتی پس از از دست دادن حکومت، به این حقیقت پی نبرده اند. هنوز بسیاری از آنان در افق همان کلیت موهوم می اندیشند و هنوز نپذیرفته اند که چسبیدن به بلوچستان، الاحواز، و دیگر جغرافیاهای غیرمرکزی، نه نشانه بلوغ سیاسی، بلکه نشانه تداوم همان خیال امپراتوری است. هنوز از «تمامیت ارضی» چنان سخن می گویند که گویی با یک اصل مقدس روبه رو هستیم، نه با محصول تاریخی جنگ، غلبه، سرکوب، و انکار.
۲/۲ من تجزیه طلب هستم، چون معتقدم برخی واحدهای سیاسی فقط تا زمانی زنده اند که با زور زنده نگه داشته شوند. و وقتی بقای یک جغرافیا وابسته به انکار زبان ها، تحقیر هویت ها، امنیتی کردن حافظه تاریخی، و سرکوب هر مطالبه خودگردانی باشد، دیگر دفاع از آن نه فضیلت سیاسی، بلکه مشارکت در تداوم بحران است. من تجزیه طلب هستم، چون تصور می کنم حق زیستن در یک واحد سیاسی معقول، برای ملت ها و مردمان این جغرافیا، مهم تر از وفاداری به یک نقشه مقدس است.
و حتی اگر تجزیه در شرایط کنونی از نظر عملی، فوری، یا در سطح توازن قوای سیاسی ممکن به نظر نرسد، باز هم آن را تنها راه حل واقعی می دانم. زیرا عملی نبودن یک راه در یک مقطع تاریخی، به معنای نادرست بودن آن نیست. بسیاری از حقیقت های سیاسی، پیش از آنکه به امکان عینی تبدیل شوند، ابتدا به صورت گسست فکری پدیدار می شوند. از این رو، حتی اگر تجزیه امروز عملی نباشد، همچنان تنها افقی است که می تواند حرکت این جغرافیا را در مسیر مثبت آزادی قرار دهد. تا زمانی که اصل مسئله، یعنی خود این کلیت امپراتورانه، زیر سؤال نرود، هر اصلاحی چیزی جز بازتولید همان بحران در شکلی تازه نخواهد بود.
Sevgili dostlar, Şah İsmail romantizmi ne kadar sorunluysa Yavuz Selim güzellemesi de o kadar sorunludur. Biri mezhepçi bir fanatizmin ve katliamcı bir siyasetin, diğeri ise Türkmenleri ezen merkezi imparatorluk şiddetinin sembolüdür. Türk tarihini, Türkün Türkü kırdığı savaşlar üzerinden bugüne taşıyıp yeni taraflaşmalar üretmek ne şuurlu milliyetçiliktir ne de sahici bir tarih bilincidir. Neo Safevicilik de neo Osmanlıcılık da aynı zihinsel hastalığın iki ayrı tezahürüdür. Biri dini ve mezhebi mitolojiyle, diğeri imparatorluk nostaljisiyle bugünü zehirlemektedir.
Birine askeri deha deyip ötekini yalnızca mezhepçi bir cani olarak mahkum etmek de aynı derecede sığ ve zararlıdır. Bu tutum, Türk tarihini parçalayarak bugünün kavgasına malzeme etmekten başka bir anlam taşımaz. Oysa Türk tarihi Türkler için bir bütündür. Bu bütün hamasi bir övünç malzemesi değil, büyük ölçüde bir ibret sahası olarak okunmalıdır. Timur ile Bayezid, Şah İsmail ile Selim gibi tarihsel ihtilaflar Türk kimliğinin fay hatlarıdır. Türklüğü gerçekten düşünen bir akıl, bu fay hatlarını derinleştirmez, bunlardan yeni cepheler üretmez. Geçmişin iç kırılmalarından kimlik, taraf ve hamaset devşirmek Türklük lehine değil, açıkça Türklük aleyhine faaliyettir.
Türk tarihinin en büyük ibreti, geçmişin hanedan ve mezhep çatışmalarını bugünün kimlik meselesine dönüştürmemek gerektiğidir. Bugün hala bu tartışmaların içinde saflaşmak, tarih şuuru değil, Türk kimliğine yönelmiş ciddi bir zihinsel ihanettir.
Bir Türk için tarihin ölçüsü bellidir: rəhmət düzənə, lənət pozana.🇦🇿🇹🇷❤️
شاهنامه فقط یک اثر نیست، بلکه آینهٔ یک ذهنیت تاریخی نیز هست؛ ذهنیتی که در آن، گذشته بارها آینده را میکشد. خاک از انسان والاتر است. تراژدی رستم و سهراب فقط یک داستان نیست، بلکه نماد فرهنگیِ قدرتی است که فرزند خود را نمیشناسد و پیش از آنکه او را بفهمد، نابودش میکند. حتی اگر برای خاک باشد، همانند سران جمهوری اسلامی که خیلیهایشان به خاطر تفاوت عقیده، فرزندانشان را کشتند. وقتی یک فرهنگ قرنها با چنین اسطورههایی تغذیه شود، طبیعی است که به جای پرورش عقل انتقادی، مشت پرستی، تقدیس قدرت و بازتولید اقتدار را بیاموزد. از این منظر، شاهنامه حامل عناصری نیز هست که شامل تداوم فرهنگ استبداد، پدرسالاری، دشمنی با آینده، کشتار ۴۰ هزار انسان بی گناه در خیابان و ساواک است. جمهوری اسلامی و ایران انعکاسهای حقیقی شاهنامهاند.
#نام_یک_تراژدی_ایران
Ama İran'da Türk dili yasak. Neden?
Nasıl mı yasak?
Okulda Türkçe egitim neden yok?
Neden Türkçe resmi dil değil?
Türkçe Türk kimliğinin temelidir. O yoksa Türk de yok olur.
@Nisanurcaydan Qarabağ'da erməniyi, Kıbrıs’da yunanı, Uyğur mövzusunda çini, Güneydoğu'da pkkyı dəstəkləyən Filistin hükümetini de eleştirdin mi?
Hocalı’da soyqırım yapılırkən ermeniyə dəstək olan Filistin’i eleştirdiğin tweetin yoxsa Azerbaycan’ı da eleştiremezsin.