من جدی دلم میخواد پارتنری داشتم که باهم زندگی میکردیم درس میخوندیم گربمونو ناز میکردیم برا ایندمون برنامه ریزی میکردیم و باهم تیک میزدیم هدفامونو :)
این حق من نبود که تنهایی بدو ام و نرسم و اخر شبا غصه عالم و ادم بریزه تو دلم ....
درونم آشوبه پسر
امروزم خواب موندم با تراپیست نازم نتونستم صحبت کنم :(
کیر تو ادمای بیشعور
نشسته بودم زندگیمو میکردم با بدختیام، یکی الکی عین گوز اومد دو روز خوشحالم کرد سر یه هفتم گف نمیتونم دوست داشته باشم و رفت :)
علاقه ای وسط نبودا ولی حس دوست داشتنی نبودنو فعال کرد و رف :)