پاسخ؛
۱. عمق آب به نفع کیست؟
در سواحل شمالی (ایران)آب بسیار کمعمق است و یک فلات قاره پهناور با شیب ملایم وجود دارد که عمق آن بین ۱۰ تا ۴۰ متر متغیر است . این وضعیت از نظر نظامی و استراتژیک کاملاً به نفع ایران است، زیرا محیطی ایدهآل برای پنهانکاری زیردریاییهای کوچک ایران و مینریزی ایجاد میکند که ناوگانهای بزرگ فرامنطقهای در آن به شدت آسیبپذیر هستند.
در سواحل جنوبی(عمان) بستر دریا به سرعت فرو افتاده و خندقهای عمیقی با عمق ۷۵ تا ۲۲۵ متر ایجاد کرده است. این عمق زیاد برای تردد کشتیها ضروری است اما آنها را در یک کانال باریک «زندانی» میکند که اشراف پدافندی ایران بر آن بسیار زیاد است.
۲. کشتی بهتر است از کدام سمت حرکت کنه؟
انتخاب مسیر به «آبخور» کشتی بستگی دارد:
نفتکشهای غولپیکر، با توجه به اینکه این کشتیها آبخوری بین ۲۰ تا ۲۵ متر دارند، ناگزیرند از کانالهای عمیق جنوبی (کریدور TSS بینالمللی در نزدیکی عمان) عبور کنند تا با بستر دریا برخورد نکنند.
در شرایط بحرانی (مانند بحران فعلی)، کشتیها به سمت کریدور شمالی ایران (بین جزایر قشم و لارک) هدایت شدند. اگرچه این منطقه کمعمقتر است، اما مسیرهای لایروبی شدهای با عمق حدود ۱۰ متر برای دسترسی به بندرعباس دارد که برای شناورهای کوچکتر قابل استفاده است.
طبق منابع، ساختار زمینشناختی دو طرف کاملاً متفاوت است: ایران دارای یک فلات قاره واقعی، وسیع و کمعمق است که نتیجهی چینخوردگیهای زاگرس و فرآیندهای زمینساختی است. عمان در سواحل مسندم دارای دیوارههای سنگی بسیار تند و صخرهای هستند که مستقیماً به اعماق زیاد سقوط میکنند. در واقع، عمان در این نقطه به جای یک فلات قاره پهناور، دارای یک سرازیری تند، به سمت اعماق بستر است.
جغرافیا و عمق آب به گونهای است که ایران برتری استراتژیک (برای کنترل و دفاع) دارد، در حالی که عمان برتری ناوبری (برای عبور کشتیهای سنگین در زمان صلح) را در اختیار دارد.
#hormozstarit
#تنگه_هرمز
حنظله بادغیسی از نخستین شاعران فارسی دری است که نمونههایی از شعر او به دست ما رسیده است. او در قرن سوم هجری در زمان طاهریان چنین سرود:
«مهتری گر به کام شیر در است
رو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت، مرگ رویاروی»
منطق فتوت، پهلوانی و روح ایرانی.
در سیاست افغانستان یک چیز تقریباً دائمی است:«بالاخره یک روز گذر همه به تهران میافتد.»
انگار تنها چیزی که همه جناحهای افغانستان روی آن اجماع دارند، همین است. تنها پایتختی که همه گروههای افغانستانی، با هر ایدئولوژی، حداقل یک مهر ورود در گذرنامه سیاسیشان دارند، تهران است.
1/3
از «تیم حکومت» تا عادیسازی حمله به ایران
(مهندسی گسست نمادین در جنگ شناختی علیه ایران)
در پاییز ۱۴۰۱ و همزمان با جام جهانی قطر، منازعه سیاسی در ایران وارد مرحلهای شد که از مرز مخالفت با جمهوری اسلامی فراتر میرفت و به بازتعریف خود مفهوم «ایران» نزدیک میشد. در بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، بهویژه تلویزیون ایران اینترنشنال و شبکهای از رسانهها، کنشگران و حسابهای مجازی همسو با آن، خطی روایی شکل گرفت که مهمترین کارکردش جداسازی نمادهای ملی از جامعه ایران و واگذاری آنها به جمهوری اسلامی بود.
نقطه آغاز این خط روایی ظاهراً ساده بود: ایران با جمهوری اسلامی یکی نیست. اما این تمایز بهتدریج به گزارهای کاملاً متفاوت تبدیل شد: هر نهاد، نماد یا میراثی که جمهوری اسلامی از آن استفاده میکند، متعلق به جمهوری اسلامی است و بنابراین باید از آن فاصله گرفت.
در اینجا تمایز میان ایران و حکومت، جای خود را به نوعی «مصادره معکوس» داد. حکومت از نمادهای ملی برای کسب مشروعیت استفاده میکرد، اما مخالفان رادیکال، بهجای بازپسگیری این نمادها، آنها را به حکومت واگذار کردند. پرچم، سرود، تیم ملی، زبان دینی، آیینهای جمعی و حتی بخش بزرگی از میراث فرهنگی ایران، یکی پس از دیگری بهعنوان داراییهای جمهوری اسلامی معرفی شدند. نتیجه آن بود که جامعه مخالف حکومت باید برای اثبات مخالفت خود، از بخشی از هویت تاریخی خویش نیز اعلام برائت میکرد.
هنگامی که تیم ملی ایران برای مسابقه وارد زمین میشد، منازعه دیگر فقط درباره فوتبال نبود. بازیکنان هنوز پیراهن ایران را بر تن داشتند، پرچم ایران در ورزشگاه دیده میشد و نام ایران روی صفحه مسابقه قرار داشت، اما در بخشی از فضای رسانهای فارسیزبان، این تیم دیگر «تیم ملی» نبود. آن را «تیم جمهوری اسلامی»، «تیم حکومت» یا «تیم آخوندها» مینامیدند و شکستش را نه یک شکست ورزشی، بلکه نوعی پیروزی سیاسی معرفی میکردند.
این تغییر نام، ظاهراً کوچک اما از نظر سیاسی بسیار مهم بود. مسئله تنها مخالفت با چند بازیکن، فدراسیون فوتبال یا رفتارهای حکومتی نبود. هدف بزرگتر، تغییر مالکیت نمادین تیم ملی بود. نهادی که باید به کل جامعه ایران تعلق میداشت، به حکومت واگذار شد و سپس از مردم خواسته شد برای اثبات مخالفت سیاسی خود، از آن فاصله بگیرند.
از منظر علوم سیاسی، این روند را میتوان نوعی «مهندسی گسست نمادین» دانست. در این فرایند، نمادهای عمومی یک جامعه از معنای ملی خود تهی و به دارایی انحصاری نظام سیاسی تبدیل میشوند. پس از آن، حمایت از این نمادها به حمایت از حکومت و نفی آنها به نشانه آزادیخواهی تبدیل میشود.
از تفکیک سیاسی تا انکار ایران موجود
تمایز میان ایران و جمهوری اسلامی در سطح مفهومی امر پیچیدهای نیست. حکومتها تغییر میکنند، اما کشور، جامعه، دولت، سرزمین و حافظه تاریخی تداوم مییابند. با این حال، در چهار سال گذشته، بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، بهویژه شبکههای نزدیک به منافع راهبردی اسرائیل، این تمایز سیاسی را به یک گسست کامل هویتی تبدیل کردند.
در این روایت، هر آنچه در ایران موجود بود، از تیم ملی و نیروهای مسلح تا تأسیسات علمی، آیینهای دینی و نهادهای عمومی، به جمهوری اسلامی تعلق داشت. در مقابل، «ایران واقعی» به تصویری انتزاعی از گذشته باستانی فروکاسته میشد. نتیجه آن بود که ایران معاصر، با مردم، شهرها، نهادها، تاریخ و پیچیدگیهایش، از مفهوم ایران خارج میشد و تنها به «رژیم» تقلیل مییافت.
این تقلیل از نظر امنیتی اهمیت فراوانی داشت. اگر تأسیسات صنعتی، مراکز علمی، نیروهای نظامی و زیرساختهای عمومی صرفاً متعلق به حکومت معرفی شوند، حمله به آنها نیز میتواند اقدامی علیه حکومت و نه تجاوز به ایران بازنمایی شود. به این ترتیب، زبان سیاسی پیش از آغاز جنگ، هزینه روانی پذیرش جنگ را کاهش میدهد.
حمله به چسب فرهنگی جامعه
تیم ملی تنها یکی از اجزای این فرایند بود. در حوزه فرهنگی نیز روایتی شکل گرفت که بخش بزرگی از تاریخ اسلامی ایران را به حکومت کنونی پیوند میزد. عاشورا به آیینی حکومتی تقلیل یافت، شخصیت پیامبر اسلام موضوع انکارهای غیرتاریخی قرار گرفت و حتی فارابی، مولانا، سعدی و دیگر شخصیتهای تمدن ایرانی دوره اسلامی، با عنوانهایی چون «آخوند» یا نمایندگان یک فرهنگ بیگانه تحقیر شدند.
این برخورد، نقد علمی دین یا تاریخ نبود. هدف کارکردی آن، قطعکردن پیوستار تاریخی ایران بود. ایران باستان در برابر ایران اسلامی، ملیت در برابر دین، فردوسی در برابر تشیع و نوروز در برابر عاشورا قرار گرفتند.
۱👇🏼
ابر پروژه ایجاد گسست هویتی و فرهنگی بین آذری های ایران با بقیه ایرانیان با سرعت نور در حال پیگیری است. احیای مکان های فرهنگی و گردشگری که بین آذری ها با باکو و ترکیه ( و نه با بقیه مردم ایران) همدلی ایجاد کند، جعل روایت های قوم گرایانه و پانترکی مربوط به عثمانی و آسیای مرکزی و ... در قالب روایت های بومی و فولکلور برای بدیل سازی در برابر شاهنامه فردوسی و شعرا و ادبای بزرگ ایرانی و تضعیف زبان فارسی، ترویج رقص غیر ایرانی لزگی به عنوان یک رقص بومی آذری در مدارس به بهانه ایجاد نشاط، تمجید از پیشه وری تجزیه طلب و معرفی وی به عنوان یک قهرمان و اسوه فرهنگی، ترویج الفبا و خط اورخون در مناطق آذری تنها بخشی از فعالیت های ضدفرهنگی جریان قوم گرا در تبریز و ... است که با لشگری از رسانه های مورد حمایت دستگاه های خاص اقدامات هدفمند و جریان نفوذ خود را به پیش می برد. سکوت در برابر این جریان مهاجم تهدیدکننده وحدت و تمامیت ارضی ایران را اصلا حاصل غفلت نمی دانم! چون این حجم از غفلت اتفاقی نیست. شتاب گرفتن فعالیت های به ظاهر فرهنگی این جریان پس از وقفه در جنگ با آمریکا معانی خاص خود را دارد که بر اهل نظر و دلسوزان ایران پوشیده نیست!
یکی از آرزوهام اینه تو دوتا عید یمن باشم یکی عید غدیر یکی میلاد پیامبر. کلا یمنی ها تو یه لیگ دیگه عید غدیر رو جشن میگیرن شما فقط شکوه جشنو ببین کیف کن😍
با اصلاح این 7 ماده مغذی،
تستوسترونت جوری بالا میره که هیچ مکملی به گرد پاش نمیرسه.
اکثر مردا این کمبود رو دارن و خودشون خبر ندارن.
۱. زینک (۲۰ تا ۵۰ میلیگرم)
ادامه موارد تو رشتهتوییت:
روز پایانی نمایش خودشان را ۲۱ آذر گذاشته اند و سوزاندن تبلیغات کمونیستی پیشه وری و فرقه دموکرات را به دروغ مقابله با هویت آذری نشان میدهند تا فتنه درست کنند.با سلاح هنر در داخل ایران نفرت پراکنی و در برای ایرانیان در باکو و... مرجعیت سازی هویتی و تمدنی میکنند و اداره ارشاد هم..
اندرو هابرمَن تازه یه کلاس دو ساعته درباره کورتیزول—همون هورمون استرس بدنت—منتشر کرده.
کورتیزول زیاد =
- فرسودگی
- پیر شدن سریعتر
- اضافهوزن
- از دست دادن حافظه
- بیماری قلبی
- آلزایمر
اینجا یه پروتکل ۷ مرحلهای برای درست کردن سطح کورتیزولت هست (بر اساس علم): 👇