خیلی کارا رو بخاطر نداشتن پول کافی انجام نمیدم و این کم کم داره اذیتم میکنه
مثلا من باشگاه نمیرم جدیدا
خیلی وقته بیرون غذا نمیخورم
لباس نمیخرم چند وقته
تفریح خاصی جز قهوه نخوردن ندارم
تنها سفر تا الان نرفتم اصلا
وارد رابطه نمیشم چون خرج خودمم ممکنه نتونم بدم اگر برم کافه
بخاطر اینکه بتونم یک صحبت مشترک با همکارام پیدا کنم عکسای بعد عملم تو بیمارستان رو نشونشون دادم و خودم رو مسخره کردم.🙏🏻
واقعا باید یه کاری کنم برای خودم
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
غم و اندوه درونم خیلی زیاده
اینکه فقط من نیستم که ناراحتم بلکه همه و همه حالشون بده بیشتر عذابم میده
این روزا نفس کشیدنمون با درد همراهه
کاش تموم شن این روزا یا حداقل کاش من تموم شم و نبینم..
یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
دوهفته ست میرم سرکار لعنت به زندگی بزرگسالی
لعنت به محیط های کاری تماما مردانه با بوی سیگار و عرق و خود شیفتگی های شدید
واقعا حس میکنم خیلی لوسم ولی تحملشون برام سخته
کاش با گذر زمان اسون شه
من خیلی دلم میخواست فرد مهمی باشم. ولی نبودم، خیلی میخواستما. نه بهترین رفیق کسی هستم، نه مهم ترین فرد زندگی کسی هستم، نه کسی دنبالمه، نه عشق اول کسی، نه عضو مهم اکیپی، هیچی.
آدم میتونه صبح پاشه صبحونشو بخوره، سر کار بره، ورزششو بکنه، با دوستاش وقت بگذرونه، درسشو بخونه، بخنده، بامزه باشه، سفر بره و همچنان یه غم بزرگ ته دلش باشه و نتونه راجبش باکسی حرف بزنه.