با اندوهی عمیق، خبر درگذشت پدری را شنیدم که قامتش زیر بار رنج از دست دادن پسر خم نشد و دلش برای آزادی میتپید. او داغ فرزند مبارزش را بر سینه داشت، اما هرگز از آرمان آزادی دست نکشید. امروز مردی از میان ما رفت که شجاعت را زندگی کرد و استقامت را معنا بخشید.
یاد فرمانده عبدالرحمن اندرابی تا ابد در قلبها جاویدان و راهش پر رهرو باد.
در دل کوهستانهای سرفراز پنجشیر، جایی که صخرهها نیز روایتگر حماسهاند و باد، نام قهرمانان را با خود زمزمه میکند، فرزندی از تبار غیرت و ایثار در سال ۱۳۴۰ هجری شمسی، در روستای «تاواخ» شهرستان «عنابه» دیده به جهان گشود. نامش مرزاجی بود و تخلصاش "امیری"، اما با گذر زمان، مردم او را نه تنها به نام، که به قامتِ استوار، صداقت گفتار و آتشِ ایمانش شناختند؛ او در خانوادهای ساده اما ریشهدار و متعهد رشد کرد، جایی که ارزشهای دینی و میهنی همانند شیر در وجود فرزندان ریخته میشد. پدرش، احمد میر، مردی بود که فرزندش را با ذکر حق و عشق به وطن تربیت کرد.
شهید فرمانده مرزاجی از همان خردسالی با دستانی کوچک اما دلی بزرگ، به رنج مردم و سرنوشت کشورش میاندیشید؛ در چشماناش، برق آیندهی آزاد موج میزد و در قدمهایش، سنگینی مسئولیت مردی فردا. او درس و تربیت را نزد عالمی وارسته، مولوی صاحب غیاث، آغاز کرد؛ جایی که «قرآن، حدیث، فقه و حکمت به دلها» جان میداد. شهید مرزاجی نه فقط الفبای دین، بلکه راز پایداری، صبر و عدالت را نیز آموخت. روزها در سایه درختان کهنسال مینشست و شبها با نور فانوس، کتاب میخواند، بیخبر از اینکه روزی خود کتابی خواهد شد برای نسلهای آینده؛ کتابی که با خون نوشته خواهد شد. آنچه او در این دوران آموخت، ستونهای فکری او را ساخت و ایمانش را مانند فولاد آبدیده کرد؛ همین بذرهای اخلاقی و معرفتی بود که بعدها در میدان نبرد، در قامت فرمانده «هوشمند، شجاع و مردمی» به بار نشست.
هنگامی که ابرهای شوم اشغال شوروی بر آسمان افغانستان سایه انداخت و تانکهای بیرحم متجاوزین بر خاک گرم وطن تاختند، مرزاجی درنگ نکرد. او در میان اولین کسانی بود که دست بر قبضه تفنگ گذاشت، اما نه با خشم کور، بلکه با بینشی الهی و نیتی خالص برای آزادی مردمش. با دلی چون کوه و ایمانی چون آتش، به صفوف جهاد پیوست و در کنار بزرگمردانی چون «احمد شاه مسعود، قهرمان ملی کشور» پرچم جهاد و ایستادگی را برافراشت. دیری نگذشت که به عنوان معاون قرارگاه تاواخ گماشته شد؛ قرارگاهی که قلب تپندهی نبردهای پنجشیر بود و هر سنگر آن، با خون آزادگان رنگین گشته بود. در آن روزهای سخت، او چون کوهی در برابر توفان ایستاد، و صدایش در میان تکبیر مجاهدین میپیچید: «این خاک را جز فرزندانش نجات نخواهند داد.!»
با شکست ارتش سرخ و آغاز فصل نوینی از نبرد، دشمنی دیگر از تاریکی برخاست؛ گروه طالبان، گروهی که نه از تفنگ، بلکه از جهل تغذیه میکرد. فرمانده مرزاجی شهید باز هم به عقب نهنشست. اینبار، در مقاومت اول، او بهعنوان فرمانده قرارگاه تاواخ مأمور دفاع از درههایی شد که روزی سنگرِ مردانگی شده بودند. او نهتنها یک جنگجو، بلکه یک استراتژیست چیرهدست بود؛ مردی که نقشههای جنگی را چون شعری از حفظ میخواند و در شبهای سرد کوهستان، با شمعی روشن، راه فردا را برای یارانش ترسیم میکرد. گروه طالبان هر بار که پیش آمدند، در برابر هوش و آتش این مرد به زانو درآمدند؛ چرا که مرزاجی شهید تنها به زمین و زمان نمیجنگید، او برای روح مردمش، برای فردای کودکان وطن و برای عزت افغانستان میجنگید.
پس از تشکیل نظام جمهوری در افغانستان و ورود کشور به مرحلهی نو از ساختار سیاسی، فرمانده مرزاجی نیز با همان روحیهی که سالها در سنگرهای داغ و کوهستانهای سرد از وطن دفاع کرده بود، این بار گام در عرصهی دولتداری نهاد. او که طنین گامهایش در جبهههای مقاومت هنوز در گوش زمان بود، در وزارت داخله مسئولیتهایی خطیر و حیاتی را بر دوش گرفت و نشان داد که مرد میدان، چه در عرصه جنگ و چه در ساحت مدیریت، همان مرد است. لباس رزم را با ردای خدمت عوض کرد، اما هیچگاه آن شعلهی درونی، آن آتش ایمان و مسئولیتپذیری را خاموش نساخت؛ قلبش همچنان با همان تپشهای پرشور شبهای دشت و کوه میتپید و هنوز با هر «اللهاکبر»ی که در دل زمزمه میکرد، برق غیرت در نگاهش شعلهور میشد. در چارچوب نهاد دولتی، چون مدیری دلسوز، مخلص و بیادعا فعالیت کرد؛ بیآنکه گرفتار زرق و برق قدرت یا بازیهای سیاسی شود. مردم، او را نه تنها مقامدار، بلکه همچنان فرمانده، پناه و وجدان بیدار حکومت میدانستند. در جلسات اداری، صدای حقطلبیاش بلند بود و در میدان تصمیمگیری، بیهیچ تردید جانب مردم را میگرفت. روزی نبود که دلش برای خاک وطن، برای سربازان خط مقدم و برای ملت مظلوماش نتپد. برای مرزاجی شهید، خدمت به وطن مرز نداشت؛ «سنگر یا ساختار، میدان یا میز، قلم یا تفنگ، همه ابزار یک هدف بودند».
.@Zahrakazimi3, speaking at the International Conference on the Women of Afghanistan as a representative of @NRFWomen, is calling on the UK government to recognize the gender apartheid imposed by the Taliban in Afghanistan.
صف بسته اند پیش تو دیوارها مدام
قد میکشند پشت سرت دارها مدام
جرم تو زندگی ست نفس می کشی زلال
سر میکشند دور و برت مارها مدام
تو میوه داری از همه سو سنگ می خوری
این است سرنوشت ثمردارها مدام
تو راست قامتی و تناور از این سبب
تحریک می شوند تبردارها مدام
کاووس حسنلی
قهرمانانی که از ایستادگی و مبارزه با ظلم، بربریت و جهل خسته نمیشوند؛ مردانی که برای سرزمین و ملتشان از همه چیز گذشتند و راه مبارزه و پایداری را برگزیدند و امید میآفرینند؛ بیتردید شایستهی پیروزیاند، و به زودی طعم آن را خواهند چشید.
خداوند منان پشت و پناه تان باد!
قهرمان ملی کشور، شهید احمد شاه مسعود، الگوی برجستهای از عدالتخواهی، شجاعت و نماد آزادیخواهی برای همهی نسلها خواهد بود. دشمنشناسی، پشتکار و استقامت بیمانند او، او را به یکی از بزرگترین رهبران نظامی و سیاسی قرن بیستم تبدیل کرد. آمرصاحب شهید با رهبری کاریزماتیک خود، نه تنها توانست در دو مرحلهی جهاد و مقاومت مردم افغانستان را در برابر ظلم و استبداد به پیروزی برساند، بلکه با تدبیر و درایت، مانع از گسترش افراطگری و تروریسم در منطقه شد.
او هیچگاه در برابر انحصار و ستم تاریخی کوتاه نیامد و لحظهای در شکست دشمن تردید نداشت. آرمان قهرمان ملی، ساختن یک افغانستانِ آباد و پیشرفته بود که در آن همه شهروندان از آزادی و حقوق برابر، برخوردار باشند. او با دیدگاه روشن و آیندهنگرانهی خود، راه و رسمِ پایبندی به ارزشهای والای عدالت، آزادی و برابری را به میراث گذاشته است.
نام و یاد آن اسطورهی همیشه جاوید روشن و راه او پر رهرو باد!
آنچه سبب تداوم چرخ ظلم، جنایت و وحشت طالبانی گردیده، داشتن سلاح و تجهیزات گویا به ارزش ۸۸ میلیارد دالر نیست؛ بل اختلاف دیدگاه، پراکندگی و نیاموختن رهبران، نخبگان، جریانهای سیاسی و نظامی مخالف طالبان از «گذشت روزگار» است.
افسانه تجهیزات ۸۸ میلیارد دلاری طالبان، حجاب تبلیغاتی را بر واقعیت ناتوانی این گروه کشیده است. در این مقاله به بررسی دقیق ادعاهای اغراقآمیز حامیان داخلی و خارجی طالبان در خصوص تجهیزات و تسلیحات این گروه پرداختهام.
https://t.co/2gjhhtaerc