هم کشور رو تو مضعیت جنگی نگه میدارند. هم اعدامها رو ادامه میدن.
دست کم گرفتن این رژیم بزرگترین اشتباه است.
احتمال اینکه با اذان صبح بازهم آدم بکشن اصلا کم نیست.
در این گزارش با شاکی پرونده شکایت علیه پژمان جمشیدی و مادرش درباره آخرین جلسه رسیدگی دادگاه گفتوگو کردهام که خلاصه آن را در زیر میخوانید:
شاکی: یک سال زجر کشیدم، امیدوارم عدالت اجرا شود/ اتهام تجاوز به عنف دوباره به جمشیدی تفهیم شد/ به هیچ وجه رضایت نمیدهم/ پیشنهاد پول را قبول نکردم
🔹 آخرین جلسه رسیدگی به پرونده شکایت علیه پژمان جمشیدی امروز برگزار شد. در این جلسه شاکی پرونده، متهم، وکلای او و شهود حضور داشتند و پس از استماع اظهارات طرفین و شهود، اتهامات پیشین شامل تجاوز به عنف و زنای به عنف با اکراه و حبس، مجددا به متهم تفهیم و آخرین دفاع از او گرفته شد؛ روندی که به گفته حاضران، پرونده را در آستانه صدور رأی قرار داده و انتظار میرود حکم دادگاه طی حدود ۱۵ روز آینده اعلام شود.
🔹«کامبیز برجاس»، وکیل متهم، امروز پس از پایان جلسه در جمع خبرنگاران اعلام کرد که بیگناهی موکلش برای دادگاه احراز شده و ادلهای دال بر وقوع تجاوز وجود ندارد. در مقابل، شاکی و مادر او در گفتوگو با «امتداد» این اظهارات را رد میکنند. شاکی میگوید در جریان رسیدگی در جلسه دادگاه، بعضی ادعاها از سوی وکلای متهم مطرح شده که از نظر او نادرست بوده، از جمله نسبتدادن رابطهای مانند همسر بودن یا رد گواهی پزشکی قانونی و حتی آزمایش DNA. او همچنین از طرح شهادت یکی از افرادی میگوید که به گفته او، آثار ضرب و جرح را در شب حادثه مشاهده کرده و این موضوع را در دادگاه بیان کرده است. شاکی در عین حال از ثبت گزارشی نزد پلیس درباره «ایجاد مزاحمتهای اخیر» ازسوی متهم در جزیره کیش (محل زندگی شاکی) خبر میدهد و میگوید این مستندات هم به دادگاه ارائه شده است.
🔹به گفته او امروز در آخرین جلسه دادگاه شهود حضور داشتهاند و متهم با یک ساعت تأخیر حاضر شده است: «پیش از ورود به جلسه، من خیلی عصبانی شدم و بین ما درگیری لفظی پیش آمد. در جلسه دادگاه، اظهارات من و شهود دوباره ثبت شد و سپس اتهامات تجاوز به عنف، زنای به عنف با اکراه و حبس به ایشان تفهیم و آخرین دفاع از او گرفته شد.»
🔹شاکی در پایان جلسه امروز دادگاه دوباره دفاعیاتش را مطرح کرده است: «قاضی پرسید که آیا رضایت میدهم یا نه که پاسخ دادم به هیچ عنوان رضایت نمیدهم. قضات با دقت به حرفهایم گوش دادند و مدارک را دوباره بررسی کردند. اظهارات شهود هم به نفع من بود.»
🔹شاکی همچنین از وقایعی که روزهای اخیر برایش اتفا�� افتاده است میگوید: «در چند روز گذشته آقای جمشیدی با حضور در جزیره کیش، که محل زندگی من است، چند بار برایم ایجاد مزاحمت کردند که این موضوع را به پلیس گزارش دادم و صورتجلسه شده و به دادگاه ارائه دادم. سه روز پیش هم به یکی از دوستانم پیشنهاد پول داده بودند که من باز هم قبول نکردم.»
🔹او امیدوار است که برای این پرونده حکمی عادلانه صادر شود: «من به معنای واقعی کلمه یک سال زجر کشیدم. اگر دنبال پول و اخاذی بودم (نطور که بعضی رسانهها و افراد مطرح کردهاند) این همه سختی را تحمل نمیکردم. من میخواهم او و مردان دیگری مانند او دیگر نتوانند چنین کاری با هیچ زنی انجام د��ند.»
🔹شاکی پیامی هم برای دیگر زنانی دارد که ممکن است چنین اتفاقی برایشان بیفتد: «میخواهم به این زنان بگویم: اصلا نترسید؛ میدانم موضوع بسیار سختی است، اما هرچقدر طرف مقابل زور، قدرت و ثروت داشته باشد، باز هم میتوان شکایت و موضوع را پیگیری کرد. مهم این است که اجازه ندهند آثار جرم از بین برود، سریع به پزشکی قانونی مراجعه کنند و بدانند افراد زی��دی وجود دارند که از آنها حمایت میکنند.»
متن کامل را در کانال تلگرام و اینستاگرام امتداد بخوانید.
از اسماعیل بقایی تیک آبی X رو گرفتن.
معترض شده که من حق اشتراک پرمیومپلاس رو پرداخت کردم و این سانسور و راهزنی دیجیتاله.
جناب بقایی؛ به عنوان یکی از سخنگوهای دولتی که با وجود پرداخت کامل اشتراک نت، اینترنت بی��الملل رو ازمون میگیرن و جاش نت ملی بهمون فرو میکنن، خیلی بانمکی!
عزیزم تو خوب کُد میزنی
باهوشی
شغل خوب داری تو امریکا
پول خوب میسازی
اینا دلیل نمیشه خیال کنی آمادهی خوردن «گه» در تمام زمینههای مربوط به «ایران» هستی.
تو یه اسپیسی یکی از اعضای شورای صنفی فرهنگیان گفت «وقتی کودکی کشته می شود، حداقل یک محله کشته شده» یک اکوسیستم کشته شده.
کشته شدن یک کودک همیشه یک جنایت، یک تراژدی است، هولناک است، چه در هوتگ غرق شود، چه در جاده زیر گرفته شود، چه در هواپیما چه در مدرسه موشک بخورد، چه در خیابان تیر بخورد.
تختخواب دشمن من است. ماندن در تختخواب یکی از مخربترین کارهایی است که در حین افسردگی میشه انجام داد. کاملا آگاه هستم که ماجرا اختیاری نیست، من خودم تصمیم گرفتم فقط زمانی به تخت بروم که خستهام و صبحها هم بدون فکر کردن بلافاصله بعد از بیدار شدن مینشینم و تمام تمرکزم خروج از تخت است.
پناه بردن به هنر و طبیعت: چه خودتان تولید کنید و چه مصرف. کتاب زیبا بخوانید، موس��قی زیبا گوش بدهید و کمی هم فکر کنید که چرا زیبا و یونیک هستند. شما را لحظاتی از زشتیهای جهان دور میکنند. طبیعت هم که تعریف من را لازم نداره.
سلفدیسیپلین: زندگیتان را در هر حالتی برنامهریزی ک��ید. از منابعتان حداکثر استفاده را بکنید، اگر رسیدن به اهداف بزرگ غیرممکن است، کوچک شروع کنید. من اوایل که هنوز خیلی درگیر مثلا تصمیم میگرفتم به دو ایمیل جواب بدهم. اگر حالتان خوب نیست هدفها را کوچک نگهدارید ولی هدف داشته باشید.
اگر چیزی به ذهنم رسید اضافه میکنم. خلاصه اینکه ما خودمان مسوول معنابخشی به زندگی خودمان هستیم در وضعیتی که جهان پر از نابرابری بیعدالتی و غم است. این جهان را ما نساختهایم و تغییرش هم پدیدهای است خارج از توان فردی. شما هم، دوست عزیزم که دلت برای ایران و مردم ایران به درد آمده و شب و روز نداری، هم حق زندگی سعادتمندانه داری.
روزتون خوش. من میرم با این فرشته کوچولو پیادهروی
⚠️این نوشته حاوی مطالبی است که ممکن است افراد گرفتار افسردگی را تریگر کند⚠️
فکر کردم شاید بعضی از تجربههای شخصیام برای به بعضی از کاربرانی که بخاطر شرایط ایران حس میکنند در آستانه فروپاشی روانی هستند کمک کند. هرچند در روزهای گذشته با پستهایم بیشتر با مهربانی برخورد شده، ازتو�� خواهش میکنم قبل از کامنت گذاشتن به این قضیه فکر کنید که من با نوشتن این متن، پنجرهای باز میکنم به زندگی شخصیام. ضمنا من دربارهی روان خودم صحبت میکنم و تخصصی ندارم.
من حدود بیست سال است که با اختلال دوقطبی زندگی میکنم. برای کسانی که نمیشناسند: اختلال دوقطبی باعث میشود که فرد بخش بزرگی از زندگیاش را بین دو قطب «شور بیاندازه» و افسردگی شدید سپری کند و به ندرت از نظر روانی جایی در میانه قرار دارد. در ابتدای تجلی اختلال که معمولا در بزرگسالی شروع میشود، شروع و پایان هیچ فازی در اختیار خودتون نیست. با فاصلهی فازها از هم و مسائلی که هر فاز را تحریک میکنند کاملا برایتان ناآشنا است. آن پردهی خاکستری افسردگی میتواند هر لحظه و شاید در عرض کمتر از چند دقیقه جلوی چشمانت را بگیرد. تا کی بماند هم معلوم نیست. شخصا هیچوقت سال ۲۰۱۵ را فراموش نمیکنم که از روزی در سپتامبر آن پرده خاکستری روی سرم نشست و ماهها ماند. ماهها از روی هر پلی که رد میشدم، صدایی میگفت تمامش کن، تمامش کن.
ده سال از آن سال سیاه میگذرد. همان زمان هم بود که تصمیم گرفتم بازیچهی روان بدقلقم نشوم �� راهی پیدا کنم تا با این اختلال بهتر زندگی کنم. البته خود این فرایند ماههای رنجآوری با خود داشت. ولی از آن زمان با وجود رنج زیادی که هنوز به خاطر اختلال میکشم، حس میکنم دارم بهترین زندگی ممکن را میکنم.
بعد از قتل ژینا و سرکوب ززا باز هم در شرایطی قرار گرفتم که حس کردم باز به همان نقطه صفر رسیدم ولی از آن پیچ هم زنده گذشتم.
امروز من هم مثل خیلی از شماها نگران و مستاصل و عصبانی هستم، با این وجود احساس میکنم از نظر مقاومت سالهای نوری با آن آرش مستاصل ۲۰۱۵ فاصله دارم.
بعد از اینکه روانپزشکم به زبان آورد که معتقد است این اختلال دوقطبی است، به من دو راهحل پیشنهاد کرد: اولی داروهای ویژه اختلال دوقطبی. به زبان ساده به من گفت دارو باعث میشود که دامنهی نوسان کم شود، یعنی نه دوران شورانگیزی داری و نه دوران حضیضی. خودش برگشت گفت که با این تراپی موافق نیست، چون آدمهای دوقطبی شیفتهی فازهای شور/یوقوریا هستند و در طولانی مدت از دست دادن این فاز حتی ممکنه به میزان میل به از میان ��ردن خود را بالا ببره. راه حل دوم درمان «موضعی» فاز افسردگی با تکنیکهای مختلف و کمی دارو بود. من راه دوم را انتخاب کردم. یک دوز پایین سیتالوپرام در کنار ماریجوانای طبی. (تبلیغ نمیکنمها)
در کنار درمان دارویی اما خیلی کارها باعث شد که در نهایت به جایی برسم که دیگر اطرافیانم با ترس آن تصمیم ترسناک من زندگی نکنند. پارسال خواهرم که الان هم پیشش هستم به من گفت که تو سالها بزرگترین ترس زندگی من بودی.
با این مقدمه میخوام کارهایی که برای بهبود زندگیام انجام دادم رو اینجا تا جایی که آگاهانه به ذهنم میرسه، فهرست کنم شاید به درد کسی خورد. خیلی از این تکنیکها ممکنه بنظرتون مضحک و سطحی باشند. خیلی از متخصصین هم ممکنه مخالفت کنند و ازشون میخوام در این صورت نظر تخصصی بدهند.
تمرین خودآگاهسازی نسبت به یکباره بودن زندگی و حق بهرهمندی هر فرد از جمله خود شما از زندگیای کمرنج: نتیجهاش برای من شده، فراموش نکردن زندگی در لحظهی جاری. شاید من هر بار به سگم نگاه ��یکنم سنگینی غم نبودنش در آینده افکارم را مسموم میکند. به خودم یاد دادهام بگویم زمانی که دیگر نیست، غصه خواهم خورد و هر بار که لحظهای را با او سپری میکنم حداکثر لذت را میبرم. امکان ندارد در حال نوشتن باشم و وقتی سگم به سراغم میآید او را ایگنور کنم، چون میدانم اگر روزی در آینده به زندگیام با او فکر کنم حسرت خواهم خورد که چرا اولویتهای غلطی داشتم.
دوری از افراد مسموم: تنهایی بهتر از معاشرتهای مسموم است. ترجیح میدهم تنها باشم ولی کسی نباشد که با کمپلکسهایش زندگی را تلختر کند. فرقی هم نمیکند که این فرد کیست.
مشغولیت و یادگیری: من همیشه دارم یک چیز جدید یاد میگیرم بدون اینکه الزاما آن چیز استفادهای در زندگیتان ندارد. یادگیری خودش بر روان شما اثر میگذارد، انرژی شما را روی یک چیز مفید متمرکز میکند. مثلا به جای خواندن نظر توییتری این و آن دئولینگو میکنم.👇