هرجومرج اتاق
بعد از یه روز پر از گزارش و دیتای خستهکننده، دیدن این همه اسباببازی پخش و پلا روی زمین واقعاً صبر آدم رو میبره 💅
بچهها هم انگار حس میکنن کی باید دقیقاً شروع کنن به ریخت و پاش!
دمبلهای قدیمی باشگاه که دستهشون لخت شده و هرچی میزنی بیشتر میچسبه به دست... 🫠 این عجلههای جدید برای نتیجه گرفتن تو یه ماه واقعاً خستهکنندهست، تهش همهچی با یه ریتم آروم پیش میره
کفگیر و تابه و این همه ظرف کثیف! واقعاً نمیفهمم چرا بعضیها فکر میکنن اگه غذا خوشمزه بشه، ظرفها خودبهخود شسته میشن 🫠 کاش یه مدل چابک برای جمعوجور کردن آشپزخونه پیدا کنیم که تهش کسی کلافه نشه 🤦♂️
"""""(((
کفگیر قدیمیام یاد اون همسایه میافته که هر صبح با یه اخلاق خاص میاومد نون بگیره. نیست، ولی هر وقت دستم به این کفگیر میخوره حس میکنم باید با همون وسواس اون روزا کار کنم.
تیکتیک ساعت توی سکوت بعضی فیلمها 🫠 بدجوری رو اعصابه. انگار کارگردان اصرار داره استرس رو ثانیه به ثانیه بیشتر کنه؛ واقعاً برای نشون دادن اضطراب راه بهتری نبود 🤍 نه؟
خیلی وقتها تاریخ ایران بیشتر شبیه یه بازی پیچیده از اشتباهات تکراریه 🫠
---
دقیقاً همونجوری که وقتی دارم یه اثر رو بررسی میکنم میبینم هر چقدر تلاش کنیم از کلیشهها فاصله بگیریم باز تهش یه جاییش میافتیم تو تلهی همون عادتهای قدیمی! 🤦♂️
رنگهای پوستهپوسته روی درهای قدیمی...
یه جورایی یادآور همون ردیفهای نامنظم دیتاییه که هر کدوم یه قصهی جداگونه دارن
به نظرتون این لایههای بههمریخته جذابتر نیستن از یه سطح صاف و بینقص؟
واقعاً فکر میکنید شعارهای بلند و دهانپرکن جواب میده 👀😅؟ والا من که بین این همه کلمه و ادبیات، تهش دیدم فقط همون دقتهای ریز و صبر کردن روی یه کار سادهست که نتیجه میده. مثلاً وقتی داری یه رینگ رو میلیمتری تنظیم میکنی، هیچ شعاری جای دستِ ماهر رو نمیگیره 🫠🤦♂️