این که فکر میکنید شلوغی زایشگاه و اتاق عمل اول تیر شوخیه هم جالبه! مریض سزارین سوم اون روز با درد اومده بود درمانگاه هر چی گفتیم برو اورژانس نمیرفت میگفت دخترم گفته بچه خردادی بشه مودی میشه! به پارگی رحم میگن تقدیر اینجور ادما!
شما ذات مریض تریاژ ساعت ۳ و شکایت های بی ربطش رو تا وقتی خودت تو اورژانس نشینی نمیفهمی ما یه بار همراه یه مریض دیگه داشت با یکی از این موارد درگیر میشد از بس حرصش گرفته بود خودمون جداشون کردیم!
هر بار میام لیبر روزایی رو یادم میاد که این آدم چیف اینجا بود و تو سال یکی تو روزای سیاهی مطلق دستم رو گرفت و بهم یاد داد و اینکه الان دیگه تو این دنیا نیست خیلی شبیه شوخیه
" من از اون روز و این چند ماه زندگی خودم میگم: نکنه بچه های رفیقم زنده باشن؟ نکنه بچه ام زنده باشه؟ نکنه......ما با نکنه داریم زندگی می کنیم! یه آدم چقدر میتونه با نکنه زندگی کنه؟ چقدر؟ "
از تئاترها
" ما بر پایه داستان هایی گزیده زندگی می کنیم.نگاهمان به واقعیت را جایگاهمان در زمان و مکان تعیین می کند ؛نه چنان که مایلیم بپنداریم شخصیت هایمان. بنابراین هر تفسیری از واقعیت مبتنی است بر جایگاهی منحصر بفرد. دو قدم به شرق یا به غرب بردارید تا تصویر به کل زیر و رو شود. "
دیشب از شدت آدرنالین ناشی از جراحی ها خوابم نمیبرد حالا امروز از صبح، پست کشیک ،نگرانی از دفع داشتن یا نداشتن مریض و ایلئوسش خواب جمعه رو بهم زهر کرده. یاد باد اون روزایی که چیف هامون رو به خاطر این زنگ ها و استرس ها قضاوت میکردیم و پشت سرش میگفتیم طرف وسواسیه.
قسمت اخر stranger things رو دیدم و یاد همه اون شبایی که تو علوم پایه و خوابگاه و نصفه شب و با ترس خواب موندن برای کلاس فردا میدیدمش تا روزایی که وسط خوندن برای رزیدنتی دیدمش تا الان بخیر! Goodbye good old carefree days!
یه جایی از فیلم loveable در توصیف اولین دیدار با محبوبش میگه: چیزی که عحیب بود این بود که حس کردم میشناسمش. انگار با خودم گفتم: آهان اینجایی! کجا بودی این همه وقت؟
شما فکر میکنی رانت و پارتی فقط تا اول رزیدنتیه بعد میای وسط رزیدنتی و میبینی با آشنابازی جراحی بهتر گیرش میاد، روتیشن سبک تر میره، بیمارستان طبق علاقه عوض میشه، ژست همه چیز دان و پوتنشیال سرجن هم میگیره