«پس کی آماده میشه؟»
/
همیشه همینطوره
/
فکر میکنن فقط یه دکمه است که میزنی و تمام
/
در حالی که من ساعتها دارم با زبری یه سطح یا انعکاس نور توی یه گوشه لجبازی میکنم
/
تا تهش یه جملهی کوتاه: خب حالا شد!
🫠
کل روز زوم بودم روی بافتها و متریالها
حالا یه سریال میبینم که رنگاش اونقدر مصنوعی و رو اعصابه که نمیشه تحمل کرد!
👀
واقعاً چطور میشه اینقدر بیخیال اصلاح رنگ بود؟
شما هم هستین از این مدلها که هر چی میبینین از دید فنی تحلیل میکنین 🫶🏿
رفیقم میگفت برای خوشبختی باید هر بحثی رو با منطق پیش ببری.
منم به همسرم گفتم: واقعاً فکر میکنی وسط یه دعوای ساده آوردن دلیل و مدرک جواب میده؟
والا گاهی فقط یه سکوت یا لبخند خیلی بیشتر از هزارتا دلیل فنی اثر داره.
اعتراف میکنم دلم میخواد یه بار موسیقی رو کاملاً خاموش کنم / فقط برای اینکه بفهمم این صدای تیکتیک ساعت توی اتاق واقعاً اینقدر بلند شده یا من دیگه تحمل هیچ نویزی رو ندارم. خستهام ولی هنوزم دارم لیست پلیلیستم رو عوض میکنم.
یه جورایی سخته وقتی تو ذهنت یه تعادل و نظم خاص برای حرکتها داری، ولی موقع اجرا یهو میبینی پات یه ذره جابهجا شده و کل زاویه ضربه به هم میریزه. انگار هرچی بیشتر به اون دقتِ میلیمتری فکر میکنی، بدنت لجبازتر میشه 🧡❤️
خیال میکردم چون با سیستمهای اتوماسیون و جریانهای بهینه سروکار دارم، میتونم یه نظم منطقی هم برای جمع کردن اسباببازیها یا ساعت خواب بچهها پیاده کنم؛ ولی تهش یه کاغذ مچاله یا یه سوال کاملاً بیربط کل محاسبات رو به هم میریزه 😬 انگار منطق مهندسی توی خونه اصلاً اعتبار نداره 🔥