شوهرم که طرح بود، یکی از مریضهاش مادر یکی از معترضین اعدام شدهی جنبش مهسا بود. یک مرد با چشمانی به رنگ دریا.
شوهرم هر بار آرامبخش و قرص خواب تجویز میکرد و خودش بعد ویزیت از حال مادر میگفت و اشک میریخت.
اسم و فامیل این آزاد مرد گمنام دو ساله گوشهی آینه کنسول خونهی ما است...
حتی نمیدونم بین توییتها، باید دنبال چه خبر و نشانهی خوبی بگردم. دریا دریا، سیاهی. حتی امید کورسویی هم نیست دیگه.
احساس میکنم ما، داخل کشور، تا جایی که بشه، سعی میکنیم چشمهامون رو ببندیم، رومون رو اونور کنیم، که مجبور نباشیم با این حجم سیاهی رو در رو بشیم.
میدونی انگار حتی خبرگزاریها هم اِشغال شدند. بیش از پیش. کانال و اکانت روزنامهها و خبرگزاریها رو باز میکنی. تیترها و جملهها و ادبیاتِ یکسان. دیگه نمیتونی بفهمی فارس داری میخونی یا شرق یا هممیهن یا ایسنا یا دارقو آباد آنلاین :)
مثل کابوسه این شبای تهران. صدای عرعر مدام. .وقت و بیوقت. شب و نصفه شب.خیابونها آلوده به ماشینهای پرچم به بر. ایستهای بازرسی بیپایان.صورتهای پوشیدهی کلاشینکف به دست. تجمعهای گله به گله. کم جمعیت. پر سر و صدا. مبتذل. وقیح.
شهر در اِشغال. مردم ساکت. مبهوت. منتظر. تماشاگر.
@LawdanBazargan من نه راست افراطی هستم نه جاوید شاهی ولی به چشم دیدم چه کردید از دیماه تا الان.
قاتل دهها هزار هموطن شجاع رو رها کردید گیر دادید به کسی که فراخوان داده برای تجمع -همون مبارزه مدنی که مدعیش هستید-.
یه عده هیپوکرات دروغگو. کسی که اولویتش مبارزه با جمهوری اسلامی نیست امثال شمان.
یکی از اقوام شوهرم، ۲۷ساله، چند شب پیش تو بمبارونها فوت شد. مادر شوهرم که برای تسلیت تماس گرفته، گفته من خیلی غصهی مادران جاوید نامهای دی ماه رو میخوردم، الان دیگه کامل درکشون میکنم. بچهی منم قربانی این حکومت شد.
گزارش خبرگزاری فارس، ارگان سپاه از امداد مجروحان جنگ:
«مجروح مدام میگفت: اگر از طرفداران خامنهای هستی به من دست نزن... مرتب این جملات را تکرار میکرد و اجازه نمیداد به او رسیدگی کنیم… ولی این نیروهای جهادی حتی اگر بدانند فردی با نظام همعقیده نیست، باز هم از خدمت به او دست نمیکشند».