هر چند وقت یکبار بحثی تکرار میشود: «انیمههای قدیمی #رترو بهتر بودند یا انیمههای جدید؟»
واقعیت این است که جواب سادهای برای این سؤال وجود ندارد. امروز هم شاهکارهایی ساخته میشوند که از نظر روایت، انیمیشن و کارگردانی فوقالعادهاند. ۱/۱۸
#رشتو 🧵
#انیمه#سینن
هایائو میازاکی فقط کارگردان نیست؛ معمار رؤیاست.
از «شهر ارواح» تا «توتورو» و «پرنسس مونونوکه»، جهانهایی ساخت که پر از انسانیت، طبیعت، صلح و امیدند.
آثارش ثابت کرد انیمیشن میتواند عمیق، فلسفی و جاودانه باشد.
تأثیرگذاری: Hellsing Ultimate با تثبیت چهرهی آنتیهیرو گوتیک و خشونت آیینی، مسیر اکشن تاریک دهه ۲۰۰۰ را تعریف کرد. رد آن را بهوضوح در Devil May Cry، Tokyo Ghoul ، Jujutsu Kaisen، Chainsaw Man و موج انیمههای تاریک مدرن میبینیم. این اثر هنوز مرجع این فضاست.
کلاسیک خوب:
Hellsing Ultimate — اپیکی خونین از قدرت، ایمان، جنگ و جاودانگی. آلکارد نه قهرمان است نه ضدقهرمان؛ او خودِ مفهوم قدرت مطلق است. زیبایی گوتیک، اکشن بیامان و فضای تاریک، این اثر را به یکی از ستونهای ژانر تاریک تبدیل کردهاند.
داستان: سازمان Hellsing در برابر خونآشامها و نازیهای جاودانه میایستد. آلکارد، سلاح نهایی بشر، میان انسانیت و هیولا بودن معلق است؛ هرچه دشمن قویتر، او آزادتر و ویرانگرتر. روایت، نبرد ایدئولوژیهاست: ایمان، ترس، قدرت و معنا.
انیمه کلاسیک خوب:
Neon Genesis Evangelion فقط یک انیمه نیست؛ اثری که مسیر انیمه را تغییر داد و الهامبخش دهها فیلم، سریال و انیمه بعد از خودش شد. داستان درباره شینجی است؛ نوجوانی که مجبور میشود سوار Eva شود و با Angelها بجنگد، در حالی که خودش از درون در حال فروپاشی است.
در ظاهر مکا و اکشن، در عمق روایت تنهایی، افسردگی، بحران هویت و ترس از ارتباط است. Evangelion بهجای جواب، سؤالهای دردناک میپرسد: «من کی هستم؟ چرا زندهام؟» اگر دنبال سرگرمی صرفی، ناامیدت میکند؛ اگر دنبال شناخت خودت هستی… این انیمه رهایت نمیکند.